حمیدحیدرپناه...خیلی دورخیلی نزدیک

دست نوشته های دانشجوی جامعه شناسی ایلامی-گزارشهای اجتماعی-همایشهاومقالات علمی-کانون ترانه صداوسیما


سینما دیاموند واقع در خیابان سعدی ایلام که در دوران انقلاب ابتدا به آزادی و سپس به قدس تغییر نام داد، در وضعیت تعطیلی به سر می‌برد. اهالی ایلام می‌گویند این سینمای قدیمی حالا به پارکینگ تبدیل شده است. داستان اینکه ایلام تنها یک سینما داشت و چراغ همان یک سینما هم به خاموشی گرایید، شبیه یک تراژدی فرهنگی است. بسیاری از هنرمندان و تحصیلکردگان ایلامی از این وضعیت ناخشنود هستند. حمید حیدرپناه از پژوهشگران جوان اهل ایلام در همین زمینه بحث‌هایی جامعه‌شناختی را مطرح می‌کند.حمید حیدرپناه دانشجوی دکترای جامعه شناسی فرهنگی، از جامعه شناسان جوان ایلامی است که تاکنون پژوهش‌ها و نوشتارهای گوناگویی از وی در خصوص وضعیت فرهنگی و خصوصاً شرایط فیلم و سینما در ایلام منتشر شده است؛ به بهانه وضعیت این روزهای سینمای ایلام با وی به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم که در ادامه می خوانید.ë در ابتدای بحث از ضرورت وجود سینما و تماشای فیلم برای مردم بویژه مخاطبان سینما در شهرستانها بگویید؟به طور خلاصه جامعه‌شناسان سه تأثیر مهم سینما بر مردم جامعه را بیان کرده‌اند: 1) سینما به عنوان عامل انتقال ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی 2) عامل مهمی در ساماندهی ارتباط خانواده و فرد با دنیای خارجی 3) اثراتی که می‌تواند بر نهادهای سیاسی و اجتماعی جامعه داشته باشد.ë از وضعیت سینما در استان ایلام در سال‌های گذشته بگویید؟سینما در ایلام از دو زاویه قابل بحث است یکی سینمایی که صنعت است و یک سالن است و مخاطبانی دارد و دیگری سینما به عنوان یک هنر که تولیداتی دارد، به طور خلاصه تأسیس سینمای شهر ایلام به سال‌های ابتدای دهه 50 بر می‌گردد. اگر سال‌های رونق نمایش فیلم در سینمای ایلام را از سال‌های جنگ و دهه 60 بدانیم، تا حدی با تحولات سینمای کشور همگام بوده که پس از توقف ساخت و پخش فیلمفارسی‌های دهه 50 در ابتدای دهه 60 و شروع موج جدیدی از فیلم‌های دفاع مقدس و انقلابی و تأثیراتی که در زندگی روزمره و وضعیت جنگ داشت، سینمای ایلام شلوغ‌ترین و پرشور‌ترین روزهای خود را از نظر مخاطب داشت. رونق فیلمسازی در ایران و قهرمان بازی ستاره‌های جدید با موضوعات اکثراً اکشن، جنگی و حماسی که به فضای ذهنی و پیرامونی آن زمان – شرایط جنگ – نزدیک‌تر بود و طبعاً مورد استقبال مخاطبان که عمدتاً از نسل جوان و نوجوان بودند قرار می‌گرفت که شاهد صف‌های طولانی در جلوی سینمای قدیمی شهر بودیم و هیجانات و سوت و کف جوانان پرشور آن زمان برای ستاره‌ها و اتفاقات فیلم در سینما، هیاهوی خاصی در بین جوانان آن دیار ایجاد کرده بود. این روال تا سال‌های میانی دهه 70 ادامه یافت و پس از آن همزمان با تغییرفضای فیلم‌های تولیدی، مخاطبان هم به سمت تماشای فیلم‌های اکشن رفتند، فیلم‌هایی با موضوعاتی که عمدتاً تقابل خوب و بد، خیر و شر و قهرمان و ضدقهرمان بود. ضمن اینکه حضور ستاره‌هایی چون «جمشید هاشم پور» و «فرامرز قریبیان» و... که از ابعادی مانند تیپ و مرام از سوی جوانان ایلامی مورد حس قرابت و همسانی قرار می‌گرفتند، موجب جذب بیشتر تماشاگران می‌شد و همین امر موجب محبوبیت این تیپ هنرپیشه‌ها و واکنش هیجان انگیز و تحسین زای تماشاگران به بازی آنها در سالن سینما بود (تشویق با سوت و کف و... )ë با این اصاف، چطور شد که تنها سینمای ایلام از رونق افتاد؟   با ورود ویدئوهای خانگی در اواخر این دهه، پس از آن ظهور سی‌دی و ردوبدل شدن فیلم‌ها بین مردم و تأسیس ویدئوکلوپ‌ها، به تدریج رغبت مردم به سینما کم شد و این پدیده به موازات پایین رفتن کیفیت سینمای شهر با شتاب بیشتری صورت گرفت. ورود دیرهنگام فیلم‌های روز و فاصله زیاد بین تبلیغ و پخش آنها در سینماهای تهران تا پخش در ایلام، نبود تنوع مکانی و فضایی این سینمای کهنه و... موجب دوری هرچه بیشتر مردم از سینما قدس ایلام شد. این روال تا امروز که تماشای فیلم از طریق تبلت و لپ‌تاپ آسان‌تر از قبل شده و به لحاظ به روز بودن جدیدترین فیلم‌های روز جهان براحتی قابل دسترس هستند، دیگر سینما رفتن از سوی مردم ضرورتی ندارد، حتی اگر علاقه‌مندانی هم باشند که عاشق سینما رفتن باشند، ولی رفتن به سینما در ایلامی که حال سینمایش به خرابه‌ای تبدیل شده، صفایی ندارد.  در زمینه سینمای تولیدی، شاید بتوان  استان ایلام را فقیرترین استان کشور نامید. استانی که با وجود داشتن هنرمندان و فیلمسازان برجسته که - در کشور و جهان شناخته شده هستند - و با وجود برخورداری از پیشینه تاریخی و فرهنگی غنی، طبیعت بکر و خصوصاً حماسه‌های ماندگاری که در عرصه دفاع مقدس داشت، تاکنون در زمینه تولید آثار بزرگ سینمایی مورد توجه قرار نگرفته است.ë منظورتان از سینمای تولیدی دقیقاً چیست؟جنگ هشت ساله از ایلام آغاز و در ایلام پایان یافت، با وجود درگیری مستقیم در جنگ و انجام عملیات‌های بزرگ مانند «فتح میمک» و «مهران» و... دارا بودن مناطق جنگی مهم مانند «قلاویزان» و «شرحانی» و «فکه» و... تاکنون سوژه و لوکیشن هیچ فیلم سینمایی خاصی نشده است. با وجود داشتن هنرمندان برجسته در عرصه فیلمسازی، کارگردانی، فیلمبرداری، تدوین و... تاکنون هیچ پروژه بزرگ سینمایی به آنها واگذار نشده. تاکنون فقط تعداد انگشت‌شماری از فیلمسازان در این استان حضور یافته که در عرصه ملی هم آثارشان مورد استقبال قرار نگرفته‌اند. (به عنوان نمونه تولید فیلم «بمانی» توسط «داریوش مهرجویی»، با موضوع خودکشی در ایلام که دلیل عدم شناخت کافی از فضای فرهنگی و اجتماعی استان، اثری غیرواقعی و جنجالی شد و اخیراً فیلم دفاع مقدسی «رنج و سرمستی» «جهانگیر الماسی» که نمایش آن در جشنواره فیلم فجر مورد انتقاد برخی اهالی هنر و ترک سالن نمایش شد.اما در زمینه تولیدات سینمای مستند، ایلام در جایگاه بسیار خوبی قرار دارد و مستندسازان برجسته ایلامی، با وجود تمام کاستی‌ها و کمبودها، توانسته‌اند آثار ماندگاری با موضوعات فرهنگی – اجتماعی، محیط زیست و... خلق نموده و جوایز و افتخارات ارزشمندی در جشنواره‌های مختلف ملی و بین‌المللی کسب کنند.ë وضعیت کنونی سینما در استان ایلام را با توجه به اینکه بی‌رونقی و در آستانه تعطیلی و تغییر کاربری روبه‌رو است چگونه می‌بینید و دلایل وضعیت موجود را در چه عواملی می دانید؟در مرکز  استان تا به حال فقط یک سینما وجود داشته است، که کیفیت و تنوع فضایی و محیطی‌اش هم نیازی به گفتن ندارد و حالا هم که به خرابه‌ای تبدیل شده است، این موضوع ناشی از عوامل مختلفی است که مهمترین دلایل آن ناشی از مشکلات اقتصادی و فرهنگی است.  شهری که در همه ابعاد فرهنگی و اقتصادی رنگ و بوی محرومیت دارد، طبعاً سینمایش هم جزئی از آن محرومیت است. مگر در این شهر چند پارک بزرگ، شهربازی مدرن، سالن تئاتر، فرهنگسرا، هتل مجلل، رستوران متفاوت، مراکز تفریحی و... وجود داشته که سینمایش مدرن باشد؟اما نکته‌ای وجود دارد، اینکه سرمایه‌ای در شهر گردش ندارد درست نیست. اتفاقاً در سال‌های اخیر در استان، شاهد رشد زیاد سرمایه‌های مالی – خصوصاً در سطح فردی بوده‌ایم - و به لحاظ فضایی هم رشد داشته‌ایم اما رشد در چه زمینه هایی؟ ساخت بانک، پاساژ و مراکز خرید و تجاری، آپارتمان‌های شیک، خرید ماشین‌های مدل بالا و چند رستوران جدید و... اما در زمینه ساخت مراکز فرهنگی اقدامی صورت نگرفته که بخشی ناشی از کم کاری مسئولان در این حوزه بوده و قسمتی هم ترس سرمایه‌داران از ورود به این بخش است. اینکه سرمایه‌گذار حاضر نیست به جای یک پاساژ، یک سینما یا سالن تئاتر بسازد، طبیعی است، چون صرفه اقتصادی ندارد. پس اینجا باید مسئولان فرهنگی هنر خود را به نمایش بگذارند و با توجیه و جذب سرمایه‌گذاران، زمینه ورود آنها را فراهم کنند که اتفاقاً می‌تواند به لحاظ اقتصادی هم برایشان در آینده به صرفه باشد. البته با شناختی که از مسئولان و متولیان فرهنگی استان دارم، اراده و تلاش لازم را در این خصوص داشته و دارند، اما مشکلات اصلی برمی‌گردد به کمبود بودجه و عدم تخصیص اعتبارات کافی در سطح کلان.اساساً ضرورتی دارد در استان ایلام سالن سینما ساخته شود؟وجود سینما در ایلام از بعد ساختاری و مکانی که جایی برای تفریح و تنوع و سرگرمی باشد و به عنوان یک تنوع و تفریح باید در سبد خانواده‌ها قرار گیرد، ضرورت دارد. از طرف دیگر کارکرد درونی‌سازی و فرهنگ سازی‌اش هم می‌تواند مهم باشد که بسیاری از آموزه‌های اجتماعی و فرهنگی و پیام‌های ارزشی از طریق نمایش فیلم‌های مفید و ارزشمند می‌تواند در زمینه فرهنگ‌سازی و پرورش یک سری آداب و تعلیماتی که در جامعه کنونی ایلام ضرورت اساسی دارد منتقل شود.ë چشم‌انداز آینده سینما در استان ایلام را چگونه می‌بینید؟فعلاً که سینمایی وجود ندارد که کسی به آن مراجعه کند اما ظاهراً مسئولان قول داده‌اند اجازه تغییر کاربری ندهند و سینمای جدیدی در شهر تأسیس می‌شود اما موضوع این است که صرفاً ساخت یک فضا کافی نیست و باید کارهای تبلیغی و فرهنگی مناسبی انجام داد تا مردم جذب سینما شوند. به نظرم ایلام به دلیل مشکلات فضایی و محیطی و کمبود مراکز برای تفریح و فراغت خانواده‌ها و جوانان، این قابلیت را داراست که با ایجاد فضاهای جدید فرهنگی، با تبلیغ و اطلاع‌رسانی بخوبی آنان را جذب کرد به طوری که سینما و مراکز فرهنگی علاوه بر کارکرد فرهنگ سازی، محیطی برای سرگرمی، تفریح و تنوع زندگی هم بشود که در این صورت می‌توان امیدوار بود رونق به این فضا برگردد. در غیر این صورت با تعطیلی کامل و ساخته نشدن سینمای جدید فاجعه‌ای در این زمینه شکل می‌گیرد و کلاً سینما در ایلام می‌میرد.منبع روزنامه ایران
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 13:0 توسط حمید حیدرپناه| |

می شکنه یه روز با چشمات شیشه ی عمر غروب

تو میای و می رسه دوباره لحظه های خوب

تو میای فاصله ها رو  برمیداری با نگات

می پیچه تو دل خونه باز صدای آشنات

 

سلام دوستان

آهنگی جدید تقدیم به شما:

«شیشه ی عمر غروب»

آهنگساز: بردیا تهرانی

خواننده: محمد مهدی ساوه

ترانه: حمید حیدرپناه

دانلود

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 14:22 توسط حمید حیدرپناه| |

(یادداشت برگزیده نخستین جشنواره فصلی مطبوعات استان ایلام، مقام اول در بخش «یادداشت و سرمقاله»

سکانس اول:

شبکه ی 3، آنونس یک سریال جدید تاریخی پخش می شود، گوینده با صدای پرصلابتش اسامی بازیگران را می گوید: جعفر دهقان، امیر آقایی، پژمان بازغی، ثریا قاسمی، الهام حمیدی، فرهاد قائمیان، هنگامه قاضیانی، میترا حجار، حسین محجوب ...

و با حضور «علی شادمان»...

واقعاً حس غرورانگیزی است که سریالی به این عظمت با حضور ستارگان برجسته ی سینما و تلویزیون، بازیگر اصلی و نقش محوری اش فرزند دوست داشتنی ایلام باشد، علی شادمان، همان بازیگر کوچک و دوست داشتنی «میم مثل مادر» مرحوم ملاقلی پور که هنوز که هنوز است بازی تحسین برانگیزش در ذهن مخاطبان ایرانی مانده است، علی آقا حالا کمی قد کشیده و بازی در سریالی بزرگ با کارگردانی بزرگ همچون کمال تبریزی را تجربه کرده و چشم میلیون ها ایرانی را به خود دوخته است، سریالی که تازه هنوز در آنونس و تیتراژش نام سایر ستاره هایی که یکی یکی و به تدریج به آن می پیوندند اشاره نشده است: شهاب حسینی، نیکی کریمی، محمد رضا فروتن، حسن  پور شیرازی، فرشته صدر عرفایی، شبنم قلی خانی، محسن تنابنده و..

برای علی شادمان این پسر دوست داشتنی ایلام،  دست بزنید لطفاً

سکانس دوم:

تالار وحدت، آیین پایانی سی ‌و ‌دومین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، صدای مجری برنامه، امیرحسین مدرس که می خواهد برگزیدگان را معرفی کند: برگزیدگان بخش تئاتر خیابانی، نفس ها در سینه حبس شده و سکوت سالن را فراگرفته است، برگزیده ی بخش بازیگری مرد: «مصطفی کولیوندی» بازیگر نمایش خیابانی «پرده خوانی شیرین و فرهاد مدل 92» از دهلران

برگزیده  بخش کارگردانی: «سعید خیرالهی» کارگردان نمایش خیابانی «پرده خوانی شیرین و فرهاد مدل 92» از دهلران

در بخش طرح و ایده، تقدیر می شود از آقای «سعید خیرالهی» برای طرح و ایده نمایش خیابانی «پرده خوانی شیرین و فرهاد مدل 92» از دهلران

واقعاً حس بسیار زیبایی بود برای ایلامی هایی که در سالن بودند یا پای گیرنده های خود به طور زنده از شبکه ی چهار، این مراسم را می دیدند، بچه های باصفا و دوست داشتنی دهلران سالهاست علیرغم کمبود امکانات، دوری از مرکز استان و پایتخت، با تمام وجود و با عشق و علاقه بر محرومیت ها غلبه کرده و هرسال افتخارات زیادی برای تئاتر استان و این سرزمین قهرمان پرور کسب می کنند، جوانانی از جنس باران و خاک حماسه خیز دهلران، از این جوانان تقدیر می کنیم از این گروه، از سعید خیرالهی و سایر دوستانش: برادران کولیوندی، حیدر رضایی، مالک آبسالان، مرجانه قاسمی، علی اصغر اسماعیلی، زهرا عبدی و...

حالا برای بچه های نازنین دهلران که بر بام تئاتر ایران ایستاده اند، لطفاً دست بزنید...

سکانس سوم:

تالار وحدت، مراسم اختتامیه سی ‌ودومین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، اعلام اسامی برگزیدگان در بخش مستند: سیمرغ بلورین بهترین دستاورد فنی- هنری تقدیم می شود به آقای: «مهدی نورمحمدی» برای فیلم «در پناه بلوط»

مهدی نورمحمدی فیلمساز شایسته ایلامی که در مستند «درپناه بلوط» به زندگی و زیست سنجاب ایرانی در بلوط زارهای انبوه استان ایلام پرداخته بود و از همزیستی این جونده زیبا با درخت نوستالژیک و کهنسال زاگرس، فیلمی زیبا را خلق نموده که قبلاً هم جایزه بهترین مستند بلند جشنواره سینما حقیقت، معتبرترین جشنواره مسابقه ای سینمای مستند ایران را به دست آورده است.

همچنین درخشش دیگر مستندساز ایلامی، «فتح الله امیری» که با مستند «حیات در رگ‌های سرد» در جشنواره حضور داشت و نامزد بهترین فیلم، بهترین پژوهش و تحقیق، بهترین دستاورد فنی- هنری شد

فتح الله  امیری جوان خوش آتیه سینمای مستند ایران است که همواره دغدغه های زیست محیطی سرزمین مادری اش ایلام را داشته و دارد و تاکنون آثار ماندگاری خلق کرده است، وی چندی پیش جایزه سرو زرین بهترین مستند بلند جشنواره جام جم را به خود اختصاص داده و تاکنون دوبار در جشنواره فجر موفق به کسب جایزه شده است و برای مستند «درجستجوی پلنگ ایرانی»  سیمرغ بلورین جشنواره فجر کسب کرده است ، با مستند «حیات در بیابان» در جشنواره سینما حقیقت درخشیده، مستند «خزندگان ایلام» برای شبکه استانی ایلام و مستند «پارک ملی کویر» با محوریت بررسی زندگی یوزپلنگ ایرانی برای سیمای استانی سمنان، «عروس بوکان» با موضوع بررسی زندگی بزرگ‌ترین پرنده ایران یعنی میش مرغ، در آذربایجان غربی، «گنجینه تنوع» در اصفهان و ... را ساخته است.

و درخشش بازیگر جوان ایلامی «نوید محمدزاده» و بازی تحسین برانگیزش در کنار «باران کوثری» در فیلم «عصبانی نیستم» که نامزد بهترین بازیگر مرد هم شد، و همگی موجب سربلندی ایلامی ها شدند.

«نوید محمدزاده» بازیگر برجسته ایلامی که متولد مهران است، بازیگری را از سال1382 با حضور در تئاتر آغاز نموده است که پیش از این در آثار نمایشی برجسته ای همچون «مرد بالشی» و «زمستان66»  دو اثر گرانمایه محمد یعقوبی به ایفای نقش پرداخته بود، امسال به جشنواره فجر پا گذاشته است و اتفاقاً خیلی هم خوش درخشیده و قطعاً در آینده از او بیشتر خواهیم شنید. نوید، امسال علاوه بر جشنواره فیلم فجر در جشنواره شصت و چهارم برلین نیز حضور دارد با همین «عصبانی نیستم» ساخته رضا درمیشیان که پدیده امسال جشنواره فیلم فجر بود. به احترام این سه هنرمند شایسته ی ایلامی لطفاً  دست بزنید...

سکانس چهارم:

اولین جلسه شورای سیاستگذاری هشتمین دوره جشنواره بین‌المللی شعر فجر که در ساختمان اصلی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی با حضور اعضا و رئیس شورا و دبیر اجرایی برگزار می شود و «عبدالجبار کاکایی» شاعر برجسته ی ایلامی به عنوان دبیر هشتمین جشنواره ی بین المللی شعر فجر انتخاب می شود.

این هم خبر بسیار خوبی بود و همه ی ما و سرمست و ذوق زده از این انتخاب، بار دیگر به ایلامی بودن خود و وجود شاعری گرانقدر هچون کاکایی بیش از همیشه بالیدیم.

کاکایی شاعر ایلامی که از نسل شاعران برجسته ی دهه ی 60 بود که پا به پای شاعران بزرگی چون: قیصر امین پور، سیدحسن حسینی، ساعد باقری، حسین اسرافیلی، میرشکاک و... خوش درخشید و پس از درخشش در حوزه ی غزل و شعر دفاع مقدس، همسو با تغییرات و نوآوری های بدیع شعر ایران، به دنیای ترانه پاگذاشت و انصافاً هم در این عرصه یکی از بهترین ها بوده و هست، سالهاست از دیدن نامش در تیتراژهای پایانی سریالهای تلویزیونی و کار با خوانندگان برجسته و محبوب کشور ذوق زده می شویم. شاعری که اتفاقاً برخلاف اظهار برخی از منتقدانش، خود را همواره و با افتخار تمام یک ایلامی دانسته و تمام کسانی که از نزدیک با وی برخورد داشته اند و در جلسات شعری ایشان نشسته اند، دیده اند که ایشان همواره با ذوق و افتخار خاصی شاعران ایلامی را معرفی و به پشت تریبون دعوت کرده و همشهری خود نامیده است.

قرار گرفتن یک ایلامی در راس مهمترین و برجسته ترین ماراتن شعری کشور، افتخاری بزرگ محسوب می شود و این انتخاب سالهاست که حق ایلام و ایلامی هایی بود که با پیشینه ی غنی و برجسته ی شعری و داشتن شاعران بزرگ و نامدار  همواره در سطح کشور افتخارات زیادی کسب کرده اند به این عنوان برسند. قطعاً شاعران پیشکسوت و جوان ایلامی می توانند کاکایی را در این امر یاری داده و جشنواره ای در خور نام شعر ایران برگزار نمایند.

به احترام این شاعر برجسته ی ایلامی هم لطفاً دست بزنید...

منتظر سکانس های بعدی ایلامیان می مانیم...

 

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 15:14 توسط حمید حیدرپناه| |

با سلام خدمت دوستان

بهانه ای برای بروز شدن نیافتم مگر ساخت جدیدترین موسیقی از ترانه هایم به نام «لالایی بارون»، با آهنگسازی و تنظیم دوست عزیزم «احسان غلامی بیرق دار» و اجرای دوست خوبم «مانی رهنما»که در مرکز موسیقی و سرود صداوسیما تولید و جهت پخش به شبکه های سراسری ارسال شده است.

می توانید از لینک زیر دانلود و گوش کنید، امیدوارم از شنیدن آن لذت ببرید

«لالایی بارون»

آهنگساز: احسان غلامی بیرق دار

خواننده: مانی رهنما

ترانه: حمید حیدرپناه

 

دانلود

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 17:23 توسط حمید حیدرپناه| |

به لطف خدا و دعاهای شما دوستان خوب در مرحله مصاحبه دکترا هم قبول شدم و از مهرماه بازهم بر می گردم به حال هوای درس و کلاس و حس و حال قشنگ دانشجویی...

دانشجوی دکترای جامعه شناسی فرهنگی...

احتمالاً حس جالبی باشد که همزمان خودت سرکلاس بروی و گوش کنی و بیاموزی و روز بعدش کلاسی در اختیارت باشد و دیگران به حرفهایت گوش دهند...

خودم آرزو دارم تا آخر عمرم «دانشجو» بمانم، این واژه را دوست دارم، حس خوبی دارد.

از طرفی حالا دیگه بار سنگین تری روی دوشم احساس می کنم

به جامعه و به فرهنگم و ...  خیلی بدهکارم

امیدوارم بتوانم گامهای ارزنده ای در این راه بردارم...

الهی به امید تو...

*****

قسمتی از جدیدترین ترانه ام که روی ملودی سرودم:

 

منو با نگاهت به فردا سپردی

به عاشق ترین سمت دنیا سپردی

برام قصه گفتی از آواز بارون

تو رفتی دلم رو به دریا سپردی

به دریا سپردی  که تنها نباشم

 که از بند بی طاقتی ها رها شم

بیا تا دوباره دلم جون بگیره

که دستای خسته م تو غربت نمیره

فقط اینو میخوام تو باشی کنارم

زمستون سردم تو باشی بهارم

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1391ساعت 11:59 توسط حمید حیدرپناه| |

 

سلام به همه ی دوستان عزیزم...

طاعات و عباداتان قبول... با کمی تاخیر عید فطر مبارک...

ماه رمضان امسال بهترین رمضان عمرم بود

سرشار از روزهای قشنگ

سرشار از عشق

سرشار از برکت

سرشار از اتفاقات خوب و بهترین عیدی که خدا داد...

قبولی در مرحله اول آزمون دکترا بود

باید برم واسه مصاحبه...

از همه دوستان التماس دعا دارم ...

                                     ****

رمضان امسال هم مصادف بود با تولدم (۲۵ مرداد) خاطرانگیزترین تولدم بود که متفاوت تر از همیشه بود و دیگر «به رسم هر سال قرارمان تنهایی...» نبود.

نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 13:40 توسط حمید حیدرپناه| |

سلام به همه ی دوستان و پوزش از اینکه به موقع پیام های پرمهرتون رو نتونستم جواب بدم

امتحان دکترا تموم شد با تمام کاستی ها و اتفاقات عجیب و غریبش (از انتخاب مکان های دور و نامناسب برای حوزه ها تا وقت های بی حساب و کتاب تا سوالای عجیب و غریب و چیدمان شگفت انگیز آزمون ها و ...)

این روزها حال و هوای دیگه ای دارم و احساس میکنم سرشار شده ام از حسای خوب

حس نزدیکی بیشتر به خدا و داشتن یه عشق واقعی ...

حسی سرشار از خوبی ها و لبریز آرامش و پر از قشنگی ها و ...

دلبستگی هایی برای تمام فصول...

آرزو دارم همه ی انسانها سرشار از حسای قشنگ باشن...

برای اونی که این روزا چشم انتظارشم:

چشات موسیقی دریا

نگاهت نبض بارونه

تو چشمات گم می شم هرروز

تو این دنیای وارونه

***

ترجیح میدم روزنامه نگار و جامعه شناس باشم تا شاعر...

جامعه شناسی که خیلی وقته ازش دور شدم و میخوام بیشتر و جدی تر بهش نزدیک بشم و عمیق تر از قبل بهش فکر کنم

از کتابهای جامعه شناسیم عذرخواهی میکنم که خیلی وقته بهشون سر نزدم و زیر دست و پای کتابای شعر و ترانه گم شدن، قول میدم دیگه بیشتر بهشون سر بزنم...

این روزها جامعه ی ما در شرایط بسیار خاصی قرار گرفته: کل کل های سیاسی تا مسائل اقتصادی و شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی جامعه ما و افزایش معضلات اجتماعی مث فساد و اعتیاد و اختلاس و ...

که همه و همه جای زیادی برای کار کردن و پرداختن دارند.

در سطح جهانی هم موفقیت های کشورمان در عرصه ی فناوری ها و موفقیت های علمی تا مذاکرات هسته ای و ...

جنبش های مردمی در کشورهای منطقه تا انتخابات ریاست جمهوری روسیه و فرانسه و مشکلات اقتصاد جهانی در اروپا و آمریکا

ترجیح می دهم بیشتر در حوزه ی خودم بحث کنم و به مسائل اجتماعی بپردازم. آسیب های اجتماعی، مشکلات فرهنگی، مسائل روز سینما  و فوتبال و ...

در حوزه ی فوتبال که کماکان شاهد بازیکن سالاری هستیم و بازیکنان یک به یک مربیا و مدیراشونو کله پا می کنن و نتیجه های عجیب و غریب میگیرن، تصمیم های عجیب و غریب و غیرکارشناسانه مدیران غیرفوتبالی، معضلات داوری و پرخاشگری تماشاگران و تداوم دلالی ها و ...

از فوتبال همین بس که خلاصه بگویم: «همه چیزشان به همه چیزشان می آید»

از«ایلام» عزیزم هم بی خبر نیستم گرچه چند ماهه دورم ازش اما هرروز از طریق سایتهای خبری اتفاقات و اخبارش رو پیگیری میکنم و تلفنی هم جویای دوستان و تحولات استانم هستم. این روزها هم اتفاقات جورواجور در اون میفته از زلزله های متوالی در جنوب استان گرفته تا هجوم هرباره گرد و غبار تمام نشدنی که زندگی کردن رو سخت کرده شرایط فرهنگی و اجتماعی و اشتغال هم که کماکان...

در پست های بعدی تلاش می کنم هرکدام از این موارد را به صورت مفصل تر بررسی و با شما دوستان به بحث بگذاریم.

در حوزه مطبوعاتی هم کماکان مشغول بحث در حوزه ی شعر و موسیقی، گفتگو با آهنگسازان و ترانه سرایان برای روزنامه جام جم هستم که لینک چند نمونه از اونا رو میذارم براتون:

گفتگوهایی  با:  مجید اخشابی  حمید سبزواری  احمدعلی راغب - حمیدرضا صدری و ... 

و در پایان گزارشی از رونمایی کتاب ترانه ی دوست خوبم" عزیز عباسی" که در فرهنگسرای سرو حضور به هم رساندیم:

گزارش رونمایی کتاب "اتفاقی که اتفاقی نیست"

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:22 توسط حمید حیدرپناه| |

آواره ام آواره ی شبگرد صحرا

بی خانمان بی همسفر تنهای تنها

تنهاتر از هر آنچه در ذهن کویر است

ای همنشین چشمه ها و رود و دریا!

دریاب من را این من دل کنده از شهر

دل کنده از هر آشنا و خویش حتا

با این همه اما تو را چشم انتظارم

ای گم شده در لحظه های خوب فردا

کی می رسی با دفتری شعر و ترانه

کی می رسی با قصه هایی نغز و زیبا

تا پر شود تقویمم از  هر چه درخت است

ای ابتدای رویش ای باغ شکوفا

کی می شود باز از کبوترها بگویی

از لحظه ی پرواز آنها دور دنیا؟

کی می شکوفد آن نسیم ناگهانی

کی می رسد آن عاشقانه صبح زیبا

هر چند می دانم به این زودی... ولی آه!

در انتظارت می نشینم پشت در تا...

***********

این روزها خیلی سرم شلوغ تر از قبل شده، شعر و ترانه در کنار فعالیت های جانبی، کارهای رسانه ای، روزنامه نگاری و اندکی هم تلاش برای کنکور دکترا...

************

پس از تجربه موفق چاپ ویژه نامه "مهران شهر خدا" در حال تدوین و گردآوری مطالب ویژه نامه ای برای "حادثه بمباران زمین فوتبال چوار در سال ۶۵" هستیم که بصورت مجله تمام رنگی چاپ و در سطح ملی توزیع می گردد که در آن مطالب جذاب در کنار  گفتگوهای مفصلی با مسئولان - ورزشکارانُُ و هنرمندان و ... انجام داده ایم. از دوستان شاعر و اهل قلمم درخواست دارم در صورتی که در این خصوص مطلب - دلنوشته یا شعری می سرایند را برای چاپ در ویژه نامه به صورت کامنت خصوصی یا ایمیل برایم ارسال نمایند. در لینک زیر شرح مفصل این واقعه ی بی نظیر تاریخی آمده است و در صورت مطالعه نظرات خود را برایم ارسال نمایید. هرچند کوتاه هم باشد قصد دارم به اسم خودتان در بخشی بنام دلنوشته ها در ویژه نامه به چاپ برسانم.

منتظر نظرات و نوشته هایتان هستم:

 مسابقه فوتبالی با دروازه های بهشتی

 

دوست خوب و هنرمندم "حمدا... نوروزی" به دنیای مجازی قدم گذاشته است، شاعری که به نظرم جور دیگری فکر می اندیشد، پیشنهاد می کنم حتماً نوشته هایش را بخوانید:

...نقطه سر خط...

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 16:55 توسط حمید حیدرپناه| |

ابوالفضل و حسین (ع)

چه شگفتی ها

                        محرم داشت

ماه و آفتاب

                       با هم داشت...

***

 

گفتگوهایی با اساتیدم: «محمدعلی بهمنی» و «اسماعیل امینی»  در خصوص ترانه و ترانه سرایی (روزنامه جام جم آبان ماه 90) (کلیک کنید...)

محمدعلی بهمنی: دست شاعر در تیتراژ بازتر است

اسماعیل امینی: کارکرد اجتماعی ترانه مهمتر از ماندگاری آن است

 

نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 8:29 توسط حمید حیدرپناه| |

دستاتو بذار تو دست آسمون

تا روزا آبی و آفتابی بشی

تا دلت پر بشه از ستاره ها 

مهمون شبای مهتابی بشی

دستتو  بده به موجای بلند

تا واست قصه ی دریا رو بگن

قصه ی قشنگی از عشق و امید 

قصه ی بارون و ابرا رو  بگن

دستتو  بده به دست چشمه ها

تا تو هم مث اونا جاری بشی

برسی به دنیای آرزوهات

راهی هرجا که دوس داری بشی

می تونی که هم نفس با گلدونا

بخونی ترانه ی زندگی رو

بخونی با ماهیا و قایقا

درس عاشقانه ی زندگی رو

                                      حمید حیدرپناه - مهرماه ۱۳۹۰

نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 17:12 توسط حمید حیدرپناه| |

قرارمان ...

دو قدم آن سو تر از کوچه ی باران

راس دلتنگی!

تو دل باش

من جان ...

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 10:30 توسط حمید حیدرپناه| |

هلا اي رفيقان بالاپرست

كدامين پرنده، پرنده‌تر است؟

حمید حیدرپناه میهمان این هفته صفحه شعر جوان روزنامه جام جم با مثنوی مهران

آیینه های روبرو – روزنامه جام جم – پنج شنبه 16 تیر 1390 (لینک جام جم آنلاین)

از سینا علیمحمدی عزیز به خاطر لطف و تمام مهربانی هایش و نقد عالمانه اش سپاسگزارم، در هر حال همواره از نقدهای راهگشا و نظرات دوستان اهل اندیشه ام استقبال نموده و خواهم نمود، و معتقدم راه پیشرفت و ترقی در نقدپذیری است.

***

تلاش شاعران نام آشنای ایلامی در اعتلای ادبیات اصیل و بومی مان ستودنی است. اخیراً ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 16:31 توسط حمید حیدرپناه| |

وسوسه های نورت

بر خیال شبم نشست...

چه زیبا

تعبیر شده ای

کابوس رویائی!!!

***

وب سایت رسمی استاد عزیزم بهروز سپیدنامه افتتاح گردید.  منتظر دریافت نظرات و پیشنهادات شما هستیم. 

http://sepidnameh.ir/

مجموعه شعر «وعشق این ماه سرگردان» و مجموعه پژوهشی «ویرگول»  که دربردارنده مجموعه‌ای از مقالات سپیدنامه در موضوعات گوناگونی چون دفاع‌ مقدس و نقد اجتماعی است، منتشر شد...

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 15:57 توسط حمید حیدرپناه| |

در پی انتقادات سازنده برخی دوستان مبنی بر وارد نشدن به عرصه ترانه سرایی، تلاش نمودم مسیر جدیدی در این راستا آغاز کنم و علاوه بر کارهای سپید و کوتاه، در این عرصه هم فعال تر شوم.

ترانه پیش رو از اولین کارهای جدی است که در این زمینه سرودم و منتظر نظرات سازنده شما دوستان عزیزم هستم:

 لحظه ها ...                                              

لحظه ها حوصله مو سر میارن

لحظه ها اشک منو در میارن

 

پشتمو زیر غما خم می کنن

لحظه ها عمر منو کم می کنن

 

پیش شون مرغ زبون بسته می شم

دارم از تک تک شون خسته می شم

 

یه شبی دیوه رو آورده بودن

کودکی های منو خورده بودن

 

می دونم تو هم منو خسته می خوای

دفتر زندگی مو بسته می خوای

 

باغ خشک آرزو گُل نداره

بی تو دل تاب و تحمل نداره  

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:30 توسط حمید حیدرپناه| |

سرازیر شده اند

                 ستاره های دنباله دار

کویر

         اما

             چشم براه توست...

***

سلسله گفتگوهایی در روزنامه جام جم با آهنگسازان فیلم و سریال پیرامون ترانه، موسیقی متن، تیتراژ و ...

(کلیک کنید....)

بابک زرین (تبریز در مه) محسن یگانه (آسمان همیشه ابری نیست) پیروز ارجمند (قفسی برای پرواز) فرید سعادتمند (ارمغان تاریکی)

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 17:52 توسط حمید حیدرپناه| |