خبر بدی بود...

ایلام، شهر نهان شده در میان جنگلهای زیبای بلوط،  این روزها باز هم شاهد پرواز ققنوس هایی در آتش است، کاش دیگر هیچ خبری از "خودسوزی زنان" نمی شنیدم

پارسال پژوهشی در این زمینه انجام دادم، اما این بار با زبان دیگری می خواهم از این اندوه بگویم....

*     *     *

  میان مه و سایه های سرد

در سکوتی  تلخ، ستاره ای بالانشین سوسو می زند...

بلوطی تنها

با قفسی از اندوه برگ، خیال هایی گیج و بی رنگ...

 قدم می زند پشت دیوار دلش مرغ شومی...

آسمان دهان گشوده است

انگار باید ستاره ای چیده شود...

پیش چشم سروها

بلوطی می سوزد، می رقصد، می میرد در خود...

صبح که می شود، خاکستر می شود تنش...

قصه تلخی است

همه بوی بلوط می دهند، بی، ابری برای فرونشاندن تشنگی آتش...

آسمان دریغ نمی کند این روزها -

تمام ستاره هایش را از بلوط های بی فصل...

و اینجا بلوط ها ایستاده می میرند، می رقصند و ستاره می چینند از سبد آسمان...