بشنویم فریادهای خاموش را...

جدیدترین پژوهش هایی که در حوزه شعر و موسیقی انجام دادم:

بررسی تفاوت‌ها و شباهت‌های شعر و ترانه با تأکید بر ساختار، کارکرد و کاربست اجتماعی در ایران معاصر

حمید حیدرپناه؛ پژوهشگر مرکز موسیقی و سرود صداوسیما

چکیده

این پژوهش با هدف بررسی تفاوت‌های شعر و ترانه در زبان، ساختار، موسیقایی و کارکرد اجتماعی انجام شد. روش تحقیق به‌صورت کیفی و تطبیقی بود. برای گردآوری داده‌ها از منابع کتابخانه‌ای، تحلیل متن و نمونه‌کاوی استفاده گردید. جامعه مورد مطالعه شامل نمونه‌هایی از شعر فارسی (کلاسیک و نو) و ترانه‌های معاصر بود. نتایج نشان داد که شعر بیشتر بر زبان ادبی و پیچیده، تنوع ساختاری و موسیقی درونی متکی است، در حالی که ترانه زبانی ساده، محاوره‌ای، ساختاری کوتاه و تکرارشونده دارد و وابسته به موسیقی بیرونی است. از نظر کارکرد اجتماعی، شعر بیشتر کارکرد اندیشه‌ای و زیبایی‌شناختی دارد، اما ترانه ابزاری برای بیان احساسات جمعی و ارتباط گسترده‌تر با مخاطبان به شمار می‌آید. این تحقیق می‌تواند مبنای مطالعات بیشتر در حوزه ادبیات تطبیقی و موسیقی باشد.

پاسخ به پرسش‌های تحقیق

پرسش اصلی:

تفاوت‌های اصلی شعر و ترانه در زبان، ساختار، موسیقایی و کارکرد اجتماعی چیست؟

  • زبان:
    • شعر: زبانی ادبی، گاه پیچیده، با استفاده گسترده از استعاره، نماد و آرایه‌های ادبی.
    • ترانه: زبانی ساده، روان و محاوره‌ای، با هدف ارتباط سریع و مستقیم با مخاطب.
  • ساختار:
    • شعر: تنوع وزنی (کلاسیک/نو)، آزادی در قافیه.
    • ترانه: ساختار کوتاه‌تر، تکرارشونده، دارای ترجیع‌بند یا کروس برای اجرا با موسیقی.
  • موسیقایی:
    • شعر: موسیقی درونی (وزن، قافیه، هارمونی واژگان).
    • ترانه: کاملاً وابسته به ملودی و موسیقی بیرونی؛ بدون موسیقی ناقص می‌نماید.
  • کارکرد اجتماعی:
    • شعر: انتقال اندیشه، زیبایی‌شناسی و هویت فرهنگی نخبگانی.
    • ترانه: بیان احساسات جمعی، سرگرمی، اعتراضی یا عاشقانه؛ بیشتر در سطح عمومی جامعه

نتایج کلی تحقیق

  1. شعر و ترانه هر دو شاخه‌ای از ادبیات و هنر کلامی هستند، اما اهداف و کارکردهای متفاوتی دارند.
  2. ترانه را می‌توان «شعرِ موسیقی‌شده» دانست، اما نه هر شعری قابلیت ترانه‌شدن دارد.
  3. شعر بیشتر برای خوانده‌شدن و اندیشیدن است، ترانه برای شنیده‌شدن و همراهی جمعی.
  4. سادگی و محاوره‌ای‌بودن زبان در ترانه، موجب ارتباط گسترده‌تر آن با نسل جوان و عموم مردم می‌شود.
  5. شعر همچنان جایگاه خود را در عرصه فرهنگ و اندیشه حفظ کرده است، ولی ترانه در عصر رسانه و موسیقی پاپ تأثیر اجتماعی گسترده‌تری دارد.

تحلیل محتوای موسیقی و متن ترانه در سه دوره تاریخی ایران: پیش از انقلاب، دهه ۱۳۶۰ (دفاع مقدس)، و دوره پساجنگ/دیجیتال

حمید حیدرپناه؛ پژوهشگر مرکز موسیقی و سرود صداوسیما

چکیده

موسیقی در ایران، همواره بازتابی از شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بوده است و ترانه‌ها به‌مثابه متونی اجتماعی، روایتگر تغییرات نسلی و گفتمانی به شمار می‌آیند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل محتوای موسیقی و متن ترانه در سه دوره تاریخی ایران شامل دوره پیش از انقلاب، دهه ۱۳۶۰ (دفاع مقدس)، و دوره پساجنگ/دیجیتال انجام گرفته است.

روش تحقیق به‌صورت تحلیل محتوای کیفی بوده و واحد تحلیل در این پژوهش، «ترانه» و واحد ثبت، «مضمون و پیام اصلی متن ترانه» در نظر گرفته شده است. نمونه‌ها از میان ترانه‌های شاخص و اثرگذار هر دوره به‌صورت هدفمند انتخاب و مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

یافته‌ها نشان می‌دهد که در دوره پیش از انقلاب، مضامین غالب شامل عشق، احساسات فردی و نوستالژی بوده و موسیقی در جهت بازنمایی هویت شهری و مدرن حرکت می‌کرده است. در دهه ۱۳۶۰، موسیقی کارکردی حماسی و ایدئولوژیک پیدا کرده و مفاهیمی چون ایثار، شهادت و مقاومت در برابر دشمن برجسته بوده است. در دوره پساجنگ/دیجیتال، مضامین به سوی فردگرایی، اعتراض اجتماعی، بحران هویت و عشق مدرن گرایش یافته و موسیقی، ابزاری برای بیان تجربه شخصی و نسلی شده است.

نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تحولات موسیقایی ایران در این سه دوره، بازتابی از دگرگونی‌های فرهنگی، اجتماعی و رسانه‌ای جامعه است. موسیقی از کارکرد جمعی و ایدئولوژیک در دهه ۶۰، به کارکرد فردی و بیانی در عصر دیجیتال گذر کرده است.

در پایان، بر ضرورت نگاه میان‌رشته‌ای به موسیقی، بهره‌گیری از ظرفیت‌های آن در سیاست‌گذاری فرهنگی، و انجام پژوهش‌های تطبیقی بیشتر در زمینه موسیقی معاصر ایران تأکید می‌شود.

کلیدواژه‌ها: موسیقی ایران، تحلیل محتوا، جامعه‌شناسی موسیقی، ترانه، تحولات فرهنگی، دوره پساجنگ.

تایج کلی پژوهش

۵-۲-۱. یافته‌های مربوط به دورهٔ پیش از انقلاب

  • مضامین غالب: عشق، عاطفه، اندوه فردی، گاه اعتراض پراکنده.
  • کارکرد اجتماعی: ایجاد هویت جدید برای جوانان شهری و پاسخ به نیازهای عاطفی و سرگرمی.
  • ویژگی سبکی: تأثیرپذیری از موسیقی غربی، ظهور موسیقی پاپ ایرانی.

۵-۲-۲. یافته‌های مربوط به دههٔ ۱۳۶۰ (دفاع مقدس)

  • مضامین غالب: ایثار، شهادت، حماسه، دین و معنویت.
  • کارکرد اجتماعی: انسجام ملی، تقویت روحیه مقاومت و بسیج اجتماعی در شرایط جنگ.
  • ویژگی سبکی: سرودهای ساده و حماسی، جمع‌خوانی، ریتم‌های تهییجی.

۵-۲-۳. یافته‌های مربوط به دورهٔ پساجنگ/دیجیتال

  • مضامین غالب: عشق مدرن، اعتراض اجتماعی، بحران هویت، لذت‌جویی.
  • کارکرد اجتماعی: بیان فردیت، مقاومت فرهنگی، ایجاد خرده‌فرهنگ‌های جوانان.
  • ویژگی سبکی: تنوع ژانرها (پاپ دیجیتال، رپ، تلفیقی)، زبان روزمره و محاوره‌ای.

۵-۳. پاسخ به پرسش‌های پژوهش

  1. مضامین غالب هر دوره:
    • پیش از انقلاب عشق و عاطفه.
    • دههٔ ۶۰ ایثار و حماسه.
    • پساجنگ فردیت، اعتراض، عشق مدرن.
  2. شباهت‌ها و تفاوت‌ها:
    • شباهت: عشق و عاطفه در همه دوره‌ها حضور داشته اما با شکل و شدت متفاوت.
    • تفاوت: تأکید بر حماسه و دین در دههٔ ۶۰ منحصر به همان دوره بود، درحالی‌که فردگرایی و اعتراض اجتماعی از دههٔ ۷۰ به بعد برجسته شد.
  3. عوامل تأثیرگذار:
    • شرایط سیاسی (انقلاب، جنگ، دوران بازسازی).
    • تحولات اجتماعی (شهری‌شدن، رشد طبقه متوسط، گسترش اینترنت).
    • سیاست‌های فرهنگی رسمی.
  4. نقش موسیقی در هویت اجتماعی:
    • پیش از انقلاب: ساخت هویت جوانان مدرن.
    • دههٔ ۶۰: تثبیت هویت ملی-دینی.
    • پساجنگ: بیان هویت فردی و نسلی.

۵-۴. نتیجه‌گیری نهایی

موسیقی و ترانه در ایران معاصر نه‌تنها بازتاب تحولات اجتماعی و سیاسی بوده، بلکه نقشی فعال در شکل‌دهی به هویت‌ها و گفتمان‌ها ایفا کرده است. از موسیقی عاشقانه و سرگرم‌کنندهٔ پیش از انقلاب، تا موسیقی حماسی و دینی دههٔ دفاع مقدس، و نهایتاً موسیقی دیجیتال فردگرا و اعتراضی، می‌توان سیر تحول فرهنگی جامعهٔ ایران را مشاهده کرد


تصویری از یک قهرمان

حمید حیدرپناه::

سکانس اول:
اسفندماه 94 بود، چندماه از تشکیل گروه مجازی "ایلامیان مقیم تهران" گذشته بود که در راستای اجرای برنامه های فرهنگی، تصمیم گرفتیم عصر شعر و خاطره یادواره شهدای ایلام را در فرهنگسرای گلستان برگزار کنیم.
بر اساس برنامه ریزی های صورت گرفته یکی از بخشهای برنامه، تجلیل از خانواده ی معظم شهدا بود. با توجه به اینکه در همان گروه مجازی تعدادی از این عزیزان حضور داشتند، تصمیم گرفتیم به نمایندگی از خانواده های شهدای ایلامی از آنها تجلیل کنیم.
قرار شد پوستر و بنرهای مراسم هم با تمثال مبارک شهدای مورد تجلیل باشد.
برای تک تک عزیزان پیام فرستادیم تا عکس شهدا را ارسال کنند.
عکس ها گردآوری شد، اما تنها فرزند یک شهید بود که پاسخی از او نگرفتیم، چند بار پیام دادم اما همچنان سکوت می کرد، تماس گرفتم، پاسخگو نبود.
با شناختی که او داشتم این مساله کمی عجیب به نظر می رسید، کماکان و با سماجت پیگیر بودم که در نهایت سکوتش را شکست:
«سلام، ضمن عرض پوزش از شما، حقیقتش مشکل این است که ما هیچ عکسی از پدر نداریم، ما هم مدتهاست دنبال عکسی از پدر هستیم، ولی افسوس که...»
و باقی مکالمه که بغض و اشک آن را ناتمام گذاشت...

طبیعی بود که "علی"حس و حال سختی داشته باشد، درست زمانی که نوجوان بود، جنگ شروع شد و پدر با همرزمانش تفنگ به دست گرفت و به جبهه رفت تا از کشور دفاع کند. بیشتر روزهای سال در جبهه بود و کمتر به مرخصی می آمد.
آخرین بار که از خانه می رفت حس و حال دیگری داشت، این بار عاشقانه تر از همیشه علی و سه خواهر کوچکترش را در آغوش کشید و بوسید. آنها نمی دانستند شاید این آخرین نگاه پدر باشد.
و البته غم انگیزتر اینکه خواهر چهارم هم در راه بود، خواهری که سه ماه بعد به دنیا آمد.
عملیات والفجر 5 در پیش بود. سحرگاه 27 بهمن ماه 1362 عملیات با رمز یا زهرا (س) در منطقه کوهستانی "چنگوله" حد فاصل شهرهای مهران و دهلران به اجرا درآمد. ارتفاعات چنگوله آزاد شد و رزمندگان ما تا 35 کیلومتری بزرگراه بغداد - بصره پیشروی کردند. در همین روز و طی این عملیات بود که پدر علی به درجه ی رفیع شهادت رسید.
پدر آسمانی شد و حالا دیگر خانواده با خاطراتش زندگی می کردند و علی ده ساله - فرزند ارشد و تنها پسر خانواده - برای ادامه ی راه پدر و ساختن آینده ای روشن مسیر سخت و دشواری در پیش داشت.
او به خدا توکل کرد و با حمایت های مادر با سختی ها جنگید، درس خواند، و تلاش کرد و آینده را ساخت.
در عرصه ی علمی و اجرایی فرد موفقی شد و امروز یکی از مدیران خوب و پرتلاش کشور است، ازدواج کرده و خداوند به او دو فرزند پسر عطا کرده است.
آنها نوه های شهید بزرگواری هستند که جان خود را فدا کرد تا امروز آرامش بر جامعه ما حاکم باشد. قطعاً علی بارها از خاطرات پدر، عقاید و راهی که انتخاب کرده بود برای فرزندانش گفته است.
اما در طی این سالها یک حس تلخ با او و خانواده همراه بوده، نداشتن قاب عکسی از پدر که در تمام روزهای تنهایی با آن درددل کند و حالا که از خاطرات پدر برای فرزندانش می گوید تصویری واقعی تر از چهره ی پدربزرگ در ذهن آنها قاب بگیرد، حسرتی بزرگ که برای همیشه در ذهن او مانده بود.
یادواره ی شهدا در حالی برگزار شد که جای عکس پدر علی خالی ماند، همان جا هم با بغض از این حسرت بزرگ گفت و حاضران با او اشک ریختند.

سکانس دوم:
مدت ها بود که از علی خبری نداشتم که شامگاه 19 خرداد 95 پیام داد:
"سلام، طاعات و عبادات قبول
بالاخره عکسی از پدرم پیدا کردم
واقعاً جوینده یابنده بود"
عکسی از پدرش برایم فرستاده بود، پروفایلش را هم مزین به آن عکس زیبا کرده بود، عکسی باصلابت از پدر با کلاه نظامی و قطارفشنگی که بر روی دوشش بود.
عکسی که سالها مشتاقانه در جستجوی آن بود که سرانجام از آلبوم عکس یکی از همرزمانش یافته بود.
واقعاً حس و حال عجیبی بود، بی اختیار اشک از چشمانم جاری شد، درست مثل همان روز، اما این بار اشک شوق بود.
حالا دیگر علی می تواند با افتخار عکس پدر را به فرزندانش نشان دهد و آنها می توانند تصویر واقعی پدربزرگ قهرمانشان را با آن تصویری که از او در ذهنشان متصور شده بودند مقایسه کنند.
شک ندارم امروز علی و خواهرانش به اندازه ی همه ی این سالها با قاب عکس پدر حرف دارند و آن عکس هم هزاران حرف برای ما...
اینکه بیندیشیم به آن سالها، به شهدا فکر کنیم، به خانواده های شهدا که چه سختی ها کشیدند، به اینکه چه دلاورمردانی در این سرزمین زیستند و از همه ی هستی شان گذشتند و جان خود را برای دفاع از میهن فدا کردند تا ایران ما سربلند بماند
بدون شک نام و یاد پدر علی، شهید گرانقدر «محمد تردست» و همرزمانش تا ابد در یاد ما خواهد ماند و تا همیشه به وجودشان افتخار خواهیم کرد.

 

خودکشی! چرا؟ چقدر؟

حمید حیدرپناه؛

این روز‌ها بحث‌های زیادی در خصوص آسیب‌های اجتماعی و خصوصاً خودکشی صورت‌ می‌گیرد. برخی مسئولان با تکیه بر آمارهای پزشکی قانونی و سایر نهادهای مرتبط از کاهش آسیب‌های اجتماعی و خودکشی می‌گویند و برخی کارشناسان اجتماعی به استناد شرایط واقعی حاکم بر جامعه و تشکیک در آمارها، معتقدند تغییر محسوسی در این حوزه اتفاق نیفتاده و اصلاً سیاست و برنامه اجرایی فراگیر و مشخصی در این حوزه اجرا نشده که حال منجر به این نتایج شده باشد.
 
طرف مقابل هم ضمن نقد عملکرد و اظهارنظرهای کارشناسان، بر مستند نبودن برخی ادعا‌ها و بی حاصل بودن پژوهش‌های صورت گرفته آن‌ها تاکید می‌کند.

هدف از نگارش این یادداشت قضاوت یا جانبداری از هیچ کدام از طرف‌های این ماجرا نیست و صرفاً تلاش شده بر اساس مصاحبه ها، مشاهدات و بررسی شرایط فعلی جامعه و نتایج پژوهش‌های صورت گرفته به تحلیل و بیان فرضیه هایی در خصوص این موضوع از زاویه‌ای محدود پرداخته شود.

تاکنون در خصوص بررسی علل و ریشه‌های خودکشی پژوهش‌های بسیاری انجام شده جامعه شناسان و روان شناسان نظرات و بحث‌های فراوانی در این خصوص داشته‌اند و هرکس بر اساس بینش نظری و تخصصی خود به بررسی زوایای مختلف آن پرداخته است. برخی روی مباحث کلان جامعه، ساختارهای اجتماعی و اقتصادی بحث نموده اند و مسائل فرهنگی و خصوصاً مشکلات اقتصادی مانند فقر بیکاری، ورشکستگی، فاصله طبقاتی و... را از عوامل اصلی افزایش آسیب‌های اجتماعی و خودکشی دانسته اند. برخی هم با رویکردهای خردگرا روی مباحث فردی و ذهنی مانند افسردگی، سرکوب شخصیت، افزایش ناکامی و... مانور داده‌اند.

آنچه مسلم است یک ویژگی مشترک از دهه‌های گذشته تا امروز در این خصوص باقی مانده آن هم شرایط حاصل از جامعه در حال گذار از سنت به مدرنیته است که موجب شکل گیری تضادهای زیادی شده، چالش‌های ناشی از مهاجرت روستائیان به شهر، ناهمگونی جمعیت، افزایش آنومی، فقر، اعتیاد، از هم گسیختگی‌های اخلاقی و اجتماعی و... موجب افزایش آسیب‌های اجتماعی و خودکشی می‌شد.

در ابتدا عمده خودکشی‌ها ناشی از جبرهای ساختاری بود، خصوصاً در جامعه‌های سنتی‌تر و مردسالار که زنان کمتر فرصت عرض اندام داشتند و بیشتر مغموم و سرخورده بودند. آنجا که قدرتشان به طرف مقابل نمی‌چربید، تلاش می‌کردند با فریادی بلند انتقام بگیرند و چه فریادی رساتر از خودسوزی و شعله‌های آتش! هرچند این روش گاهی از سوی مردان هم مورد استفاده قرار می‌گرفت.

به مرور عمده‌ی خودکشی‌ها در خلوت و به صورتی خاموش‌تر صورت می‌گرفت، این یعنی اینکه دغدغه‌ها درون گرایانه‌تر شده بود یا شاید هم افراد به سطحی از آگاهی رسیده اند که مرگی دردناک و زجرآور را انتخاب نکنند.

به هرحال انگیزه‌های خودکشی در مورد هر فردی می‌تواند متفاوت با دیگری باشد و هرکسی می‌تواند دلایل خاص خودش را داشته باشد. اما صورت مساله یکی است و دلایل این پدیده در جامعه می‌تواند تلفیقی از این موارد باشد.

بدون شک «تنهایی» یکی از ویژگی‌های مشترک عمده‌ی خودکشی هاست، معمولاً این تصمیم مرگبار در خلوت و تنهایی گرفته می‌شود و در اکثر موارد هم در همین فضا عملی می‌شود.

فردی که در تنگنای مالی قرار گرفته یا ورشکست شده، در شرایطی که مطمئن شود هیچ کس یاری گر او نیست و هیچ راهی برای برون رفت از این شرایط ندارد، یا فردی که دچار ناکامی یا افسردگی شده و از یارو همدمی که او را درک کند مایوس شده، به بن بست می‌رسد و خودکشی را انتخاب می‌کند.

بنابراین به نظر می‌رسد یکی از مهمترین شاخص هایی که می‌تواند به کاهش آسیب‌های اجتماعی کمک کند افزایش «سرمایه اجتماعی» در جامعه است.

اما در شرایط فعلی وضعیت خودکشی و آسیب‌های اجتماعی در چه شرایطی قرار گرفته است؟ اگر قرار باشد با استناد به آمارهای رسمی بپذیریم که اندکی کاهش یافته، چه عواملی توانسته بر این کاهش آسیب‌ها اثرگذار باشد؟

برای بررسی این مقوله لازم است تغییرات حاصل شده در جامعه را هم در حوزه ساختاری و هم درونی بررسی کنیم و ببینیم که چه چیزی در جامعه پررنگ‌تر شده است.

در عرصه ساختاری ظهور تکنولوژی‌های جدید، گسترش رسانه‌ها و فضای مجازی و در عرصه‌ی فردی افزایش میزان آگاهی، تحصیلات و آزادی‌های رفتاری ملموس‌تر از سایر موارد است. خصوصاً برای زنان جامعه که هم به حقوق فردی خود آشناتر شده و هم محدودیت‌ها در خصوص حضور فعالشان در جامعه برداشته شده است. در ساده‌ترین شکلش کافی است به میزان دانشجویان، شاغلان و کارمندان رانندگان زن، تغییر پوشش و... نگاهی بیندازیم تا تفاوت را نسبت به گذشته حس کنیم.

حضور در شبکه‌های اجتماعی و گروههای مختلف مجازی، گذران اوقات فراغت و فرار از لحظات تنهایی، آزادی نسبی، افزایش آگاهی و یادگیری برخی مهارت‌های زندگی از طریق خوانش مطالب مفید و کاربردی، فرصت ایجاد شده برای تخلیه برخی تنش‌های درونی، افزایش دیده شدن و ارضای حس خودنمایی از طریق اشتراک گذاری مطالب و عکس‌ها و لایک گیری (که نوعی تاییدشدن از سوی دیگران است) برخی از مزایایی است که امروزه فضای مجازی و وصل شدن به دهکده جهانی برای انسان‌های جامعه امروز مهیا نموده است.

از همه مهمتر افزایش نسبی سرمایه اجتماعی از طریق حضور در گروههای فامیلی، قشری، صنفی و... محسوس‌تر از گذشته شده است. با وجودی که این نوع سرمایه نمی‌تواند قابل قیاس با مدل موجود در دنیای واقعی باشد، اما به هرحال موجب افزایش مشارکت، همدلی و نزدیکی بیشتر افراد شده است و قطعاً‌ نمی‌توان نقش این موارد را در کاهش خودکشی‌ها نادیده گرفت.

هرچند نمی‌توان از اثرات منفی رسانه‌های جدید چشم پوشی کرد که گاه استفاده نادرست و غرق شدن در آن هم می‌تواند منتج به نوعی تنهایی فیزیکی افزایش فسادهای اخلاقی و اختلافات خانوادگی شود، اما به نظر می‌رسد در شرایط فعلی و پس از گذار از آن هیجانات اولیه به مرحله‌ی منطقی تری در مواجه با این پدیده رسیده ایم و به تعبیری شاهد نوعی «اهلی سازی» این پدیده از سوی افراد هستیم.

یکی دیگر از پدیده‌های ملموس جامعه امروزی افزایش طلاق است، به نظر می‌رسد افزایش طلاق هرچند خود موجب معضلات بزرگ تری شده، اما به نظر می‌رسد حداقل در این حوزه ارتباط مستقیمی با کاهش خودکشی داشته باشد. چرا که بسیاری از خودکشی‌ها در گذشته ناشی از اختلافات خانوادگی و از سوی افراد متاهلی بود که زندگی برایشان قفسی آهنین تبدیل شده بود و در شرایطی که طلاق تابوی بزرگی بود، تنها راه خروج از آن را پایان دادن به زندگی می‌دانستند و قطعاً بسیاری از افرادی که امروزه در این شرایط قرار گیرند طلاق و رهایی از زندگی مشترک را به خودکشی ترجیح دهند.

این سطر‌ها تنها بخش کوچکی از واقعیت این مبحث پیچیده و بیان فرضیه هایی بود که می‌تواند بر روی این پدیده اثرگذار باشد و قطعاً بررسی دقیق‌تر این مقوله نیازمند پژوهش‌های کاربردی و میدانی است.

بنابراین با وجودی که می‌توان از تلاش‌ها و زحمات مدیران و متولیان برای کاهش آسیب‌های اجتماعی - که جزو وظایف کاری شان است - در کنار دغدغه مندی و پژوهش‌های کارشناسان این حوزه تقدیر نمود، اما معلوم نیست آنچه در شرایط فعلی رقم خورده نتایج مستقیم برنامه‌ها و نظرات آنهاست، چرا که تاکنون نه برنامه اجرایی و فراگیری برای کاهش آسیب‌های اجتماعی از سوی مسئولان اجرایی شده و نه راهکارهای عملیاتی و ملموسی از سوی کارشناسان به جامعه تزریق شده.

ظاهراً برگزاری همایش‌ها و چاپ کتاب‌ها هم تاکنون کمک زیادی به این مقوله نکرده، در حوزه اجرایی هم متولیان بیبشتر درگیر بوروکراسی اداری، کمیته ها، جلسات و برنامه هایی هستند که نتایجش شاید چند قدم آن طرف‌تر از اداره هم نمی‌رود و به جامعه هدف تزریق نشود. عمده‌ی کارشناسان هم در پیچ و خم تئوری‌ها و مقالاتشان در کتابخانه‌ها هستند و در نهایت پژوهش هایی که گاهی نتایجش از قفسه‌های کتابخانه‌ها و اتاق مدیران خارج نمی‌شود. ولی وجه مشترک هردو، نگران بودن است نگرانی توام با نگریستن!

و این جامعه است که افسارگسیخته و متاثر از اتفاقات پیرامونی راه خودش را‌ می‌رود، هرجا به بن بستی بخورد خودش راهی ایجاد می‌کند و جاده هایش را خودش می‌سازد، جاده هایی گاه به سوی پرتگاه می‌رود و گاه به مسیر درست.

در شرایط فعلی ضروری است مسئولان یک گزارش عملکرد واقعی و شفاف ارائه کنند و پژوهشگران این حوزه نتایج واقعی و ملموسی از راهکار‌ها و استراتژی هایی که ارائه داده اند منتشر کنند تا افکار عمومی به قضاوت بهتری در این خصوص برسد و مشخص شود آیا هزینه‌های کلان صرف شده در عرصه‌ی اجرایی و پژوهشی اثرات ملموسی بر کاهش آسیب‌های اجتماعی داشته است یا نه؟

 

منبع: سایت خبری تحلیلی فرارو

http://fararu.com/fa/news/318790/%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1

💢💢اسفند یخ زده از ماربره تا شاخ شمیران و حلبچه...




یادداشتی از: حمید حیدرپناه



 امروز بیست و سوم اسفندماه 1395 سالروز عملیات والفجر 10 در سال 1366 و شهادت جمعی از دلیرمردان ایلامی که از حماسه ها و دلاوری هایشان بسیار شنیده شده است. اسفندماه برای هر شخصی می تواند یادآور پایان زمستان و نزدیک شدن به سال جدید باشد، اما برای مردم استان ایلام و خصوصاً نسل های قبلی تداعی کننده ی روزهای سرد و یخ زده ای است که یادآور خاطرات تلخ و شیرینی است. 8 سال دفاع مقدس یادآور روزهای سخت و دشواری برای مردمان این دیار است، هرچند شیرینی هایی هم داشته اما بی شک روزهای سخت و جانسوزش بیشتر بوده، در روزگاری که مردمانش تحمل روزهای سخت آوارگی و زندگی در زیر چادرهای رنج و مقاومت در برابر بمباران ها را به مهاجرت ترجیح دادند تا در مقابل دشمن ایستادگی کنند و مردانشان به جبهه ها شتافته تا با خلق حماسه ها و تقدیم جانشان، از خاک میهن دفاع کنند. نگاهی به تاریخ شهادت شهدای استان نشان می دهد که کمتر روزی را می توان یافت که در این سرزمین لاله ای تقدیم انقلاب نشده باشد، حتی در روز عید نوروز... هر رهگذری که سری به مزار شهدای استان ایلام بزند، روی سنگ نوشته های مزار این شهدا، دو واژه ی پرتکرار را می بیند؛ تاریخ شهادت: اسفندماه و محل شهادت: شاخ شمیران  در سالهای دفاع مقدس،  اسفندماه هم با همه ی سردی اش بیش از هرچیزی با از دست دادن بسیاری از فرزندان این دیار سردتر از همیشه بوده است؛ نوزدهم اسفندماه سال 1363:  روستای ماربره که پناهگاه بسیاری از آوارگان و ساکنان شهر شده، اهالی اش (که عمدتاً زنان، کودکان و سالخوردگان هستند) مشغول زندگی هستند که به ناگاه به شکل ناجوانمردانه ای مورد حمله ی هوایی دشمن قرار گرفته و بیش از 50 نفر از ساکنانش که بیشترشان زن و کودک بودند به شهادت رسیدند و یکی از فجایع جنگ تحمیلی رقم می خورد، روزی تلخ و فراموش نشدنی که کمتر مورد توجه رسانه ها و نسل ها بعدی قرار گرفته است. نگاهی به اسامی شهدای گرانقدر این حمله ی دردناک و مشابهت برخی از فامیلی ها نشان دهنده ی عمق فاجعه است ( ده نفر داراب پور، پنج نفر مینایی، پنج نفر سارایی و...)  که چه تعداد اعضای خانواده ها و اقوام نزدیک در یک روز و در یک جا به شهادت رسیده اند و جا دارد این حادثه که سند محکمی از جنایت های دشمن بعثی و مظلومیت مردم استان ایلام در طول جنگ است، بیشتر مورد توجه و بررسی قرار گیرد. *** یکی دیگر از واژه هایی که با نام بسیاری از شهدای ما عجین شده، «شاخ شمیران» است. منطقه ای مرتفع در کردستان که محل شهادت بسیاری از شهدای دفاع مقدس است، سرزمینی که بسیاری از عکس های یادگاری شهدا و رزمندگان ما با لباس های زمستانی و بارانی در آنجا دیده می شود و در کنارش دریاچه ی «دربندیجان» که آن عکس مشهور شهید «غلام ملاحی» آنجا گرفته شده است و رزمندگان ما خاطرات زیادی از آنجا در ذهنشان نقش بسته است. سال 66 فرارسیده، دوسال از آزادسازی مهران گذشته و بیشتر درگیری های ایران و عراق در جبهه ی جنوب و منطقه ی فاو متمرکز شده، ارتش بعثی تمام قوای خود را برای تصرف آن منطقه قرار داده و موازنه ی قوا به نفع عراق در حال رقم خوردن است که فرماندهان ایرانی استراتژی جدیدی را طراحی می کنند و آن هم اعزام نیرو به منطقه ی کردستان توسط نیروی زمینی سپاه و انجام عملیاتی بزرگ برای بازپس گیری و فتح مناطقی جدید در آن ناحیه است تا ضمن ایجاد موازنه ی قدرت، از فشار دشمن در جنوب کاسته شود، که در ابتدای همان سال چندین عملیات شامل: کربلای10 (در مآووت) و فتح5 (در ارتفاعات یاغسر) به طور همزمان در 25 فروردین، عملیات نصر4 (در شهر مآووت و ارتفاعات ژاژیله، شاخ قشن و باسوله) در 31 خرداد، عملیات نصر7 (در ارتفاعات دوپازا و بُلفت در محور سردشت) در 13 مرداد، عملیات نصر8 (در ارتفاع گرده‌رش در منطقه‌ی مآووت) در 29 آبان، عملیات بیت‌المقدس2 (در ارتفاعات قمیش، ویولان و تنگه ی گوجار در منطقه‌ی ماووت) در 25 دی صورت گرفته و سرانجام در روز 23 اسفندماه سال  66 به منزله‌ی عملیات اصلی سالانه ی ایران در ارتفاعات و زمین‌های غرب دریاچه‌ی دربندیخان موسوم به دشت زور با  10 لشکر و 9 تیپ شامل 103 گردان در قالب سه قرارگاه «قدس»، «فتح» و «ثامن الائمه» (ع) وارد عمل شده تا عملیات والفجر 10 را در ساعت 2  بامداد روز 23 اسفندماه 66 با رمز یا رسول الله (ص) آغاز کنند و پس از چند مرحله عملیات در چند روز متوالی توانستند با همکاری نیروهای کُرد طرفدار ایران (طالبانی ها) پس از آوردن ضربات مهلک به نیروهای دشمن، با محاصره‌ی کامل دشت زور و تصرف نقاط مهم این منطقه از جمله شهرهای حلبچه، دجیله، خرمال و... به  اهداف خود رسیده و ...
با استقبال مردم کردنشین حلبچه از رزمندگان ایران، صدام حسین که تحمل این شکست را نداشت در حرکتی ناجوانمردانه یکی فجایع قرن را رقم زده و د ر روز  25 اسفند به بمباران شیمیایی منطقه و شهر حلبچه پرداخت که حداقل پنج هزار تن از مردم مسلمان اين شهر را مظلومانه به کام مرگ فرستاده و هفت هزار تن ديگر را مجروح كرد و بسیاری از رزمندگان ما هم در معرض این حملات قرار گرفته و بسیاری شهید و عده ای هنوز هم  با عوارض ناشی از آن دست و پنجه نرم می کنند.
در این عملیات رزمندگان لشکر 11 امیرالمومنین (ع) استان ایلام - که توانمندی منحصربفردی در رزم کوهستان داشتند -  از حدود 2 هفته ی قبل  از اردوگاه  (بانروشان) ايلام به اردوگاهي در حوالي شيخ صله در محور عملياتي شاخ شميران در مرز جوانرود ( که بصورت شبانه كه بخشي از مسير با استفاده از خودرهاي باري با سختي بسيار زياد و چراغ خاموش صورت گرفته بود) مستقر شده بودند، متشکل از چند گردان و در قالب قرارگاه فتح در یکی از سخت ترین محورها قرار می گیرند که مأموریت تصرف ارتفاعات شاخ سورمر و شاخ شمیران در جنوب دریاچه‌ی دربندیخان را برعهده داشتند و زيرباران شديد با حركت پياده به سمت دشمن در مسير رودخانه ژاژيله ( با عمق یک متر که در آن هواي سرد رزمندگان بيش از ده بار از عرض آن عبور كردند) پس از باز كردن معابر ميدان مين به صورت برق آسا توانستند به بخش زیادی از ارتفاعات مورد نظر برسند، اما صعب العبور بودن منطقه و آمادگی و اشراف دشمن در این ناحیه موجب شد تعدادی از عزیزترین فرماندهان و نیروهای رزمنده ی ایلامی در این عملیات به شهادت برسند و امروز سالروز شهادت این عزیزان در سال 66  در شاخ شمیران است.
🔸🔹شهیدان: عبدالحسین ولی زاده، احمدرحیمی، اسکندرانوری، خوشنود شیری، روح الله رشنوادی، صادق صیدکرمی، عبدالکریم احمدی، عباس صیدمرادی،  عبدالحسین چادله، عبدالله خدری، علی  و ایوب شیروانیان، علی امیدی، علی محمد همتی،  محمد نوری، امیر چراغی،  احمد زینی وند، علی حیدر سرکاری، کریم یکسان، کرم بیگی، محسن قاسمی، محمدیار پورقاسمی، مصطفی شکری، نامدارشاهین، مظفر هاجرزاده، حبیب اله ابراهیمی، غلامرضا علی محمدنژاد، محمدولی باقری، همایون سلیمانی، سبزعلی ابراهیمی،  ماشاالله عزیزی، حجت الله گوهری و عباس نوری  و...

روحشان شاد و یادشان گرامی باد...

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

✅کانال فرهنگ و جامعه
https://telegram.me/farhangojamee

 

گزیده ای از گفتگوی «حمید حیدرپناه» در برنامه تلویزیونی "بنه مال" (خانواده)

گزیده ای از گفتگوی «حمید حیدرپناه» در برنامه تلویزیونی "بنه مال" (خانواده)، از سیمای مرکز ایلام

به مناسبت روز سالمند

 

ü     گذر عمر و مراحل زندگی همانند حرکت طبیعت و گذر فصل هاست. مگر می شود بهاری باشد و بعدش تابستان و پاییز و در نهایت به زمستان نرسید؟

ü     زندگی همین است، از کودکی و خردسالی به نوجوانی و جوانی می رسیم و سرانجام از میانسالی به پیری، که طبیعی است این سیر با تغییرات جسمی و روحی زیادی همراه است.

ü     کهنسالی پایان راه نیست، دوران به بار نشستن و به اوج رسیدن تجربیات است، هر سالمند همانند یک کتاب، نه، یک دایره المعارف اند. چرا که یک کتاب شاید تنها بخش محدودی از اطلاعات را با خود داشته باشد ولی یک دایره المعارف سرشار از دانستنی ها و داده های گوناگون است.

ü     هر سالمند گنجینه ای از آداب و رسوم، داستان ها و حکایت ها، فولکلور و دانستنی ها و... است که حضورشان در کنار ما می تواند منبع  ارزشمندی برای مشورت و همفکری برای حل مشکلات و چالش ها و انتخاب های درست در تصمیم گیری ها باشد.

ü     سالمندان دارای روحیه ی حساس و آسیب پذیری هستند و لازم است در محیط خانواده توجه ویژه ای به آنها داشت.

ü     بخش زیادی از مشکلات سالمندان به زیرساخت های شهری بر می گردد. مانند کمبود امکانات رفاهی، تفریحی، درمانی مخصوص، همچنین بسیاری از وسایل نقلیه عمومی، خیابان ها، مراکز خرید و... شرایط کافی متناسب با شرایط جسمی آنان مانند واکر و ویلچر ندارد.  

ü     بررسی هرم سنی جمعیت در کنار افزایش امید به زندگی و کنترل مرگ و میر نشان می دهد که در چند دهه ی آینده شاهد رشد چندبرابری جمعیت سالمندان در کشور خواهیم بود. پس ضروری است از همین الان مسئولان زیرساخت های جامعه را برای آن زمان آماده کنند که دچار چالش های بزرگ نشویم.

ü     در حال حاضر بسیاری از سالمندان به تنهایی زندگی می کنند و در خیلی از نیازهای اولیه ی زندگی نیازمند همیاری ما هستند، گاهی خرید مایحتاج، تمام شدن یک بسته ی قرص و... می تواند برای آنها مشکلات زیادی ایجاد کند که با تشکیل سازمان های مردم نهاد و جذب  داوطلبان خدمت رایگان به آنان می توان بسیاری از مشکلات آنان  را مرتفع نمود، به این صورت که از همه ی مشاغل داوطلبانی اعم از پزشکان، پرستاران، داروسازان، نیروهای خدماتی، تاسیساتی و...   افرادی را جذب نمود و هر وقت سالمندی در هر زمینه ای به کمک نیاز داشت با آن مجموعه تماس گرفته و این عزیزان در روزها و ساعات خاصی به منازل آنها رفته و مشکلات آنها را به صورت رایگان حل نمایند.

 

دکتر حمید حیدرپناه، روزنامه نگار و جامعه شناس

رسانه ای به نام حیدر پناه!!!!

به نقل از خبرگزاری ایرنا - روزنامه مهران در تازه ترین شماره خود در یادداشتی به قلم خداداد ابراهیمی مدیر مسئول با عنوان رسانه ای به نام حیدرپناه به فعالیت های رسانه ای و کاری حمید حیدرپناه از فعالان رسانه ای و چهره های دانشگاهی استان ایلام پرداخته است.


این را همه اندیشمندان و نخبگان معترفند که آدم ها با موانست با فرهنگ وهنر رشد می کنند وبه اوج می رسند ودرجامعه همواره بر صدر می نشینند و عزت و شوکت کسب می کنند .نگارنده همواره به مفاخرممنم فرهنگی و علمی ایلام افتخار کرده و در هر فرصتی عرق ریزی ها و مداومت های آنان را بدون مداهنه و مبالغه ارج نهاده و تولید محتواها و آثارشان را در روزنامه مهران و خبرگزاری های کشوری انعکاس داده است.
خوب به یاد دارم طی دو دهه پیشین یادکردی از متقدمینی همچون ایرج خالصی، حسن افشار، هوشنگ عبدالهی، عبد الرحیم گمنام و متاخرین را با یادداشت های کارنامه ی سپید نامه ها و چه کسی به این نویسنده ایلامی دست مریزاد می گوید و تیترهایی از این دست را دستمایه انعکاس تلاش های فرهنگی فرهیختگانی چون ظاهر سارایی، بهروز سپید نامه ،حبیب الله بخشوده، محمد علی قاسمی، جلیل صفربیگی، مصطفی بیگی، مهدی فتاحی و سایرین که شایسته بودند قرار داده و در کتاب تاریخ مطبوعات ایلام نیز در باب شایستگی های اصحاب قلم و سرآمدان مطبوعات سرزمین زاگرس پیش درآمدهایی نگاشته ام.
این بار نیز پس از مدت ها به جستجوی ستاره ای دیگر در آسمان دانش و فرهنگ در گستره رسانه و مطبوعه و صدا و سیما می پردازم تا 25 مرداد بهترین روزی باشد که باید این یادنوشته را با تقدیم به وی منتشر کنم چرا که تقویم این روز را آغاز زندگی دکتر جوان ما نشان می دهد.
اصحاب فرهنگ و هنر همگان اذعان دارند که امروزه نام دکتر حمید حیدرپناه همه جا برافواه جاریست، حیدرپناه یک جامعه شناس نام آشناست که نامش در کنار دفاع مقدس و پژوهش در فرهنگ ادبیات پایداری، کند و کاو در شعر و ادبیات معاصر، سختکوشی وی که تحیرآور است و از همه مهمتر عمیق شدن در سپهر رسانه ای و مطبوعاتی پیوست شاخص فرهنگی دارد.
تقریبا اکثر آثار قلمی اش در عموم روزنامه های معتبر و طراز اول کشور و نیز فضای کانال های بنام رسانه ای و شبکه های اجتماعی انعکاسی پویا واثر گذار دارد.
از طرفی دیگر پایش که به هر جشنواره ای هم خورده با دست پر از آنجا خارج شده است و شاید کلکسیونی از تندیس ها و تقدیرنامه ها، جای جای اتاق شخصی اش را فرا گرافته باشد و تقریبا می توان گفت که امروزه دیگر در عصر تنوع و تجدد رسانه ها حمید حیدرپناه به تنهایی خود یک رسانه است.
در مدت مسئولیت نگارنده براتحادیه مطبوعات استان های کشور در تهران، حیدرپناه یاور و مشوقم بود و در تمام جشنواره ها و همایش ها با احساس مسئولیت دعوتم را می پذیرفت و در کنارم بود و همواره از ایده ها و خلاقیت هایش بهره می بردم.
حضور او در نمایشگاه مطبوعات محلی در مجلس شورای اسلامی و توضیحات مفیدش در راستای حماسه های مهران قهرمان در حضور هیات رئیسه و نمایندگان مجلس در من غروری وصف ناپذیر ایجاد کرد.
در اینترنت که جستجو می کنم از بسیار یافتن و یادداشت نمودن کارکردهای فرهنگی اش خسته می شوم خیلی باید عاشق فرهنگ باشی تا این همه ارمغان به همراه داشته باشید.
1

 

حیدرپناه از اینکه یادنوشته ای خاص وی بنویسم اکراه داردو پس از رنجش بنده از عدم همکاریش در تهیه این مقوله،بالاخره پس از مدت ها با گفتگوهای صمیمانه اش مرا دلداری می دهد و از لابلای سخنانش زوایای پیدا وپنهان سختکوش های فرهنگی و رسانه ایش رااز زبان خودش یادداشت می کنم:
«به تعبیر نیما :« ایلیاتی ام از تبار باران»، اهل همین سنگلاخ ساده وایل غریب افتاده ، شتاب زده بزرگ شده ام و...
متولد سال های آوارگی و جنگ در ایلام، از همان کودکی بود که حس می کردم جور دیگری فکر می کردم و همیشه در جستجوی گمشده ای بودم.
بچه های فقیر خیلی زود یزرگ می شوند. بچه ی درس خوان ولی حواس پرتی بودم، تا دبیرستان خوب و درس خوان پیش آمدم، آن موقع تصور می شد هرکس درسش خوب باشد باید رشته ی «ریاضی فیزیک» بخواند. سال آخر دبیرستان بودم که خسته از معادلات نابرابر چندمجهولی و کلافه از الگوریتم های لاینحل، خودم را در مسیری اشتباه دیدم و به جامعه و پیرامونم بیشتر از جدول تناوبی شیمی و فرمول های فیزیک فکر می کردم، پس مسیرم را عوض کردم و قدم در راه علوم انسانی و دنیای پیچیده ی علوم اجتماعی گذاشتم.
دانشجوی فعالی بودم، فعالیت های علمی و جانبی را در کنار اساتید و بچه های علوم اجتماعی ایلام مشق می کردیم، انجمن علمی تاسیس کردیم، همایش برگزار و در کنار این ها، نوشتن را تمرین و از بولتن های دانشگاه شروع کردم.»
یا در جایی دیگر از حرف های خودمانی اش اعتراف هایی شیرین هم داشت؛
«به فراست دریافتم که به روزنامه نگاری علاقمندم، در همان روزها بود که در کنار روزنامه خوانی روزمره، گاهی هم رخ به رخ مطبوعات محلی می شدم، کمی بیشتر که خواندمشان، تازه فهمیدم عاشق شده ام. اولین بار عاشق همین هفته نامه های سیاه و سفید باران خورده و آفتاب سوخته ی روی کیوسک های شهرمان شدم که بوی سادگی و صداقت می دادند. دوست داشتم من هم در دلشان جایی داشتم اما نه سوژه داشتم و نه راهی برای نوشتن....
یک روز که خسته از دوردورهای تکراری و ناشاعرانه ی میدان سعدی، مسیرم را عوض کردم و راه میدان 22 بهمن به میدان امام خمینی (ره) را در پیش گرفتم، در من هم انقلابی شکل گرفت. آنجا که ناگهان چشم در چشم تابلوی هفته نامه ای شدم و بی اختیار از پله های تند و باریکش بالا رفتم و در دفترش سردبیری مهربان دیدم که شاید انتظار امثال من را می کشید. از عشق و علاقه ام به مطبوعات گفتم و اینکه می خواهم بنویسم. برایم از هفته نامه گفت و دنیای پرشور روزنامه نگاری و بعد به من سوژه ای داد که مدت ها با وسواس خاصی درگیرش بودم و سرانجام آن را نگاشتم، وقتی خواند قول داد که چاپ کند. شبی که قرار شد هفته نامه چاپ و فردایش توزیع شود تا صبح نخوابیدم. صبح، زودتر از همه کیوسک دارها در انتظار هفته نامه ای بودم که سرانجام پس از یک روز تاخیر رسید.
با اشتیاق خریدم و به سرعت رفتم سراغ یادداشت خودم و همان جا طوری با اشتیاق خواندم که انگار نه انگار خودم نگاشته بودم و قبل از چاپ بارها خوانده بودمش!! به هرحال آن لذتی که در چاپ اولین یادداشتم تجربه کردم برایم تکرارنشدنی است، یادداشتی که هیچ وقت از دوباره خواندنش خسته نشدم...
و این چنین بود که پای در عرصه ای گذاشتم که نمی دانم پایانش به کجا خواهد رسید...؟؟؟
سال 86 بود که جهت ادامه ی تحصیل به تهران آمدم و با هزار رویا و آرزو از جنس جامعه شناسی و روزنامه نگاری، پای در وادی گذاشتم که سرشار از استعدادها و روزنامه نگاران حرفه ای بود و من هم دوست داشتم به عنوان یک ایلامی روزی به توانم در این اقیانوس وسیع، جزیره ای برای ایلام و ایلامی ها بیابم.»
حیدر پناه قدم نهادن در دنیای ژورنال را اینگونه بیان داشت:
«در ابتدا به سمت روزنامه ی پرتیراژ «همشهری» رفتم و همکاریم را به صورت غیررسمی آغاز کردم، تلاش می کردم بنویسم. اما فضای اینجا فرق می کرد و مسیر سختی پیش رو داشتم، هم با فضای اجتماعی و فرهنگی تهران ناآشنا بودم و هم روراست بگویم اعتماد به نفس لازم را نداشتم!!
تهیه گزارش از کودکان کار و بزهکاری در تهران و... پدیده هایی نبود که آن طور که باید در ایلام هم تجربه کرده باشم و با این فضا بسیار بیگانه بودم و از طرفی وقتی هم نوشتم، هیچ وقت نتوانستم با خودم کنار بیایم که این سطرهایی که می نویسم قرار است از دیده و نقد مخاطبان میلیونی بگذرد و اینجا دیگر مخاطب نه در یک استان که در جای جای کشور بود و واقعا نه دستانم و نه ذهنم مرا یاری نمی دادند و می شود گفت در «همشهری» توفیقی نیافتم و کمی هم ناامید شدم...
پس از حضورم در مرکز موسیقی و سرود صداوسیما که توام شد با بودن در کنار اساتید برجسته ی شعرو موسیقی کشور و همچنین هم کلامی با روزنامه نگاران حرفه ای، مطالعه و حضور در نشست های تخصصی و دوره های آموزشی و... باعث شد پخته تر از قبل بار دیگر خودم را در این عرصه بیازمایم.
این یار راه خیابان میرداماد را در پیش گرفته و در روزنامه ی پرمخاطب «جام جم» بختم را آزمودم و فعالیتم را در حوزه ی تخصصی موسیقی و ترانه آغاز کردم، از گفتگو با اهالی موسیقی و ترانه تا نقد و بررسی موسیقی های فیلم و...
البته در این مدت از رسانه های استان دور بودم و تنها پل ارتباطی من با همشهریانم وبلاگم بود: «دانشجوی جامعه شناسی ایلامی»
حیدر پناه احیاگر تئوری های ناگفته حماسه های مهران:
در سال های پایانی دهه ی هشتاد وقتی در روز دهم تیرماه همزمان با سالروز آزادسازی مهران، روزنامه ها را ورق می زدم هیچ نشانی از یادآوری و بزرگداشت این روز ندیدم، اتفاق تلخ و سنگینی بود. آنجا بود که حسرتی بزرگ همه ی وجودم را فرا گرفت و بیشتر به مظلومیت استان و مردمان دیارم در عرصه ی ملی پی بردم و تلاش کردم در حد توانم کاری انجام بدهم و از همان روز تصمیم گرفتم که با همکاری دوستانم در سالهای بعد این روز را گرامی بداریم.
سال بعدی که خیلی زود فرارسید و از چند هفته قبل یک صفحه را از روزنامه ی جام جم هماهنگ کردم و یک یادداشت در آن روز چاپ شد و همچنین ستون صفحه ی پایداری روزنامه ایران و... چند یادداشت دیگر توسط سایر دوستان در روزنامه های دیگر و بدین صورت بود در حد توان قدمی اندک برداشته شد.
به سرعت وارد دهه ی نود شدیم و خیلی زود تیرماه فرارسید، به یکباره ایده ای جدید و حرکتی بزرگ تر را در ذهنم پروراندم، انتشار یک ویژه نامه برای بزرگداشت آزادسازی مهران در دهم تیرماه...
با همفکری دوست خوبم «حجت الله هاشم بیگی»، طرح را با «حسن خسروآبادی» مدیرکل وقت روابط عمومی بنیاد شهید کشور در میان گذاشته و در خصوص چاپ آن قول مساعد دادند، همچنین بنیاد حفظ آثار ایلام و «ابراهیم صفرلکی» - که خود از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بود- هم قول مساعدت و همکاری دادند.
به هرحال شوق و انگیزه ی خاصی داشتم و به سرعت به جستجوی مطالب، مصاحبه، یافتن عکس، مستندات و ... پرداختم و در عرض پنج شبانه روز توانستم مطالب را گرداوری کنم و به همت دوست عزیزم «یعقوب حیدری» صفحه آرایی شد و در موعد مقرر فایل ویژه نامه را در اختیار بنیاد شهید گذاشتیم و زحمت چاپ آن را متقبل شدند و این چنین بود که در تیرماه سال 91 برای اولین بار ویژه نامه ای جامع و مستقل در خصوص آزادسازی مهران منتشر و در بین مسئولان عالی رتبه ی کشور و هم چنین در سطح استان ایلام توزیع شد و مورد استقبال قرار گرفت.
و بعد از آن بود که در این عرصه هر بار با تجربه ی بیشتری و همکاران بهتری ادامه دادم:
تیرماه 1393، ویژه نامه «مهران، اقتدار دیروز، افتخار امروز» به مناسبت سالروز آزادسازی مهران، با همکاری «حجت الله هاشم بیگی» و مساعدت و همیاری «ظاهر رستمی» دبیرکل سابق و معاون فرهنگی هلال احمر کشور منتشر شد.
مردادماه 1393، ویژه نامه «خطرنگاران» به مناسبت روز خبرنگار در ایلام و با همکاری و مساعدت «ابراهیم صفرلکی» مدیرکل روابط عمومی بانک دی کشور منتشر شد.
فروردین ماه 1394، ویژه نامه «پلاک هشت» که به نقش عشایر ایلام در دفاع مقدس می پرداخت و با همکاری و مساعدت «دوستعلی آزوغ» رییس سازمان بسیج عشایری کشور انتشار یافت.
تیرماه 1394، ویژه نامه «مهران، شهر خاطره ها» به مناسبت سالروز آزادسازی مهران و نقش مردم ایلام در دفاع مقدس که با همکاری «دوستعلی آزوغ»، «ابراهیم صفرلکی»، «شهرداری منطقه یک تهران»، «بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس» و «استانداری ایلام» و... منتشر شد.
مردادماه 1394، ویژه نامه ی «پلاک عاشقی» که به مناسبت سالگرد شهادت شهید «غلامرضا ملاحی» به همت «ابراهیم صفرلکی» انتشار یافت و...
انتشار هرکدام از این ویژ نامه ها بدون داشتن پشتوانه ی ثابت سازمانی و تشکیلاتی، سرشار از خاطرات تلخ و شیرین و سختی های بسیاری بود و ویژگی مشترک همه ی آنها محدودیت زمانی، کمبود امکانات و سختی هایی بود که در تامین محتوا و همزمان در جذب اعتبارات مالی تا توزیع آنها کشیدم.
به لطف خدا همواره در سخت ترین لحظات، نیرویی خارق العاده مرا یاری نموده که بتوانم در این عرصه، هرچند ناچیز به شهدا و ایثارگران دیارم ادای دینی کرده باشم و امیدوارم همچنان خداوند این توفیق را به من بدهد که بتوانم با همکاری علاقمندان و دلسوزان این عرصه، این راه را ادامه داده و در راستای شناساندن حماسه های مردم ایلام در سال های دفاع مقدس گام های ارزنده ای برداریم.»
منبع: روزنامه مهران

http://www3.irna.ir/fa/News/82188840/

 

کانال فرهنگی اجتماعی «فرهنگ و جامعه»

با سلام خدمت همه ی دوستان

علاقمندان به حوزه های فرهنگی و اجتماعی می توانند ما را در کانال تلگرامی فرهنگ و جامعه دنبال کنند.

با مطالب متنوع و تخصصی در حوزه های جامعه شناسی و روان شناسی، تحلیل های اجتماعی و فرهنگی روز ایران و جهان و سایر مطالب مفید مرتبط با این حوزه:

https://telegram.me/farhangojamee

 

با سپاس، حمید حیدرپناه

ویژه نامه مهران شهر خاطره ها، منتشر شد...

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، منطقه ایلام، این ویژه‌نامه که به مناسبت گرامی داشت سالروز آزادسازی مهران و به همت جوانان ایلامی و با همکاری نهادهای فرهنگی منتشرشده به بررسی زوایای پیدا و پنهان عملیات کربلای یک و نقش مردم استان ایلام در دفاع مقدس می‌پردازد.

«حمید حیدرپناه» سردبیر این ویژه‌نامه در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، اظهار داشت: در راستای توجه بیشتر به واقعه‌ی تاریخی آزادسازی مهران و در ادامه‌ی فعالیت‌های رسانه‌ای که در چند سال اخیر داشتیم، امسال هم توانستیم با کمک مسئولان و اهالی رسانه این ویژه‌نامه را در سطح ملی منتشر و در سالروز آزادسازی مهران در بین مسئولان لشکری و کشوری و نهادهای مختلف توزیع می‌شود.

وی افزود: این ویژه‌نامه که به مدیرمسئولی جناب سرهنگ «دوستعلی آزوغ» رییس سازمان بسیج عشایری کشور و با همکاری شهرداری منطقه یک تهران و روابط عمومی بانک دی کشور منتشرشده، تلاش شده است نقش مردم ایلام در دفاع مقدس و بخشی از ناگفته‌های عملیات کربلای یک از زبان فرماندهان لشکرهای مختلف که در این عملیات حضورداشته‌اند، بیان شود.

حیدرپناه ادامه داد: کربلای یک به روایت فرماندهان: سردار «قاسم سلیمانی»، سردار «مرتضی قربانی»، سردار «اسماعیل کوثری» و همچنین تحلیل و بررسی این عملیات به قلم: سردار «الله نور نورالهی» و سردار «محسن کریمی»، معرفی شهدای این عملیات و دشت مهران، بررسی آثار راویان دفاع مقدس، خاطرات و دلنوشته ها، گزارش تصویری، گفتگو با هنرمندان و... از بخش‌های متنوع این ویژه‌نامه هستند.

سردبیر ویژه‌نامه مهران در ادامه با اشاره به اینکه یکی از دشواری‌های مردم استان ایلام در جنگ حضور عناصر ضدانقلاب (فرسان) معروف به «گوش‌برها» بودند که تاکنون کمتر به آن توجه شده، یک بخش از این ویژه‌نامه به بررسی این گروهک پرداخته‌شده و ضمن افشای برخی جنایت‌های آنان به چگونگی مبارزه رزمندگان شجاع تیپ امیرالمؤمنین (ع) ایلام و به هلاکت رسیدن سرکرده این گروهک پرداخته‌شده است و در یک‌فصل متفاوت هم جنگ از دیدگاه کودکان امروز ایلامی دیده‌شده که به اشعار و نوشته‌ها و نقاشی‌های کودکان و نوجوانان ایلامی اختصاص دارد.

حیدرپناه خاطر نشان کرد: در راستای تلاش‌های رسانه‌ای و رایزنی‌های صورت گرفته، صفحه‌ای اختصاصی در خصوص آزادسازی مهران در روزنامه‌ی امروز (دهم تیرماه) «ایران» هم منتشر خواهد شد که گزیده‌ای از مطالب همین ویژه‌نامه است، راه‌اندازی کمپین حمایت از «مهران» در فضای مجازی و همچنین اختصاص ویژه‌برنامه‌ی گفتگوی خبری در شبکه خبر با حضور دو تن از فرماندهان ایلامی از دیگر اقدامات رسانه‌ای در این راستاست.

حیدرپناه در پایان از همکاری صمیمانه‌ی روابط عمومی و امور بین‌الملل استانداری ایلام، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان ایلام، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان و روابط عمومی صداوسیمای مرکز ایلام که در چاپ این ویژه‌نامه نهایت همکاری را داشتند سپاسگزاری و اظهار امیدواری کرد: با تداوم این فعالیت‌ها، تلاش و همت جوانان و مسئولان ایلامی ظرفیت‌های ایلام در دفاع مقدس را بیش‌ازپیش معرفی کرد.

پیش از این در راستای شناساندن نقش مردم استان ایلام در دفاع مقدس، ویژه‌نامه‌های: «مهران شهر خدا»، «مهران اقتدار دیروز افتخار امروز» و «پلاک هشت» به سردبیری «حمید حیدرپناه» منتشر شده است.

 

لینک دانلود ویژه نامه:

http://s6.picofile.com/d/1848962d-3513-437d-83b2-77c487bb3bf8/mehran_shahre_khatereha.pdf

http://docs.zarup.com/101086-download-mehran_shahre_khatereha.pdf.html

 

 

برنامه رادیویی «حلقه دانایی»



قابل توجه دانشجویان و دوستان علاقمند به حوزه ی فرهنگی و جامعه شناسی
هر هفته شب های شنبه، یکشنبه و دوشنبه به عنوان کارشناس حاضر در استودیو، و هر شب با حضور یک مهمان تلفنی، همراه با شما خواهم بود با
برنامه ی «حلقه ی دانایی» از رادیو سراسری دانش
با اجرای ابوطالب صفدری و تهیه کنندگی حامد توکل
با سلسله مباحث گوناگون در خصوص سرمایه ی اجتماعی
رادیو دانش، موج اف ام ردیف 91.5

فایل برنامه ها را می توانید از آرشیو رادیو دانش به نشانی www.915.ir  دانلود نمائید.
منتظر دریافت نظرات و پیشنهادات سازنده ی شما هستم.

گفتگو با روزنامه ایران پیرامون سینما و نقش آن در جامعه و تعطیلی سینمای ایلام



سینما دیاموند واقع در خیابان سعدی ایلام که در دوران انقلاب ابتدا به آزادی و سپس به قدس تغییر نام داد، در وضعیت تعطیلی به سر می‌برد. اهالی ایلام می‌گویند این سینمای قدیمی حالا به پارکینگ تبدیل شده است. داستان اینکه ایلام تنها یک سینما داشت و چراغ همان یک سینما هم به خاموشی گرایید، شبیه یک تراژدی فرهنگی است. بسیاری از هنرمندان و تحصیلکردگان ایلامی از این وضعیت ناخشنود هستند. حمید حیدرپناه از پژوهشگران جوان اهل ایلام در همین زمینه بحث‌هایی جامعه‌شناختی را مطرح می‌کند.حمید حیدرپناه دانشجوی دکترای جامعه شناسی فرهنگی، از جامعه شناسان جوان ایلامی است که تاکنون پژوهش‌ها و نوشتارهای گوناگویی از وی در خصوص وضعیت فرهنگی و خصوصاً شرایط فیلم و سینما در ایلام منتشر شده است؛ به بهانه وضعیت این روزهای سینمای ایلام با وی به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم که در ادامه می خوانید.ë در ابتدای بحث از ضرورت وجود سینما و تماشای فیلم برای مردم بویژه مخاطبان سینما در شهرستانها بگویید؟به طور خلاصه جامعه‌شناسان سه تأثیر مهم سینما بر مردم جامعه را بیان کرده‌اند: 1) سینما به عنوان عامل انتقال ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی 2) عامل مهمی در ساماندهی ارتباط خانواده و فرد با دنیای خارجی 3) اثراتی که می‌تواند بر نهادهای سیاسی و اجتماعی جامعه داشته باشد.ë از وضعیت سینما در استان ایلام در سال‌های گذشته بگویید؟سینما در ایلام از دو زاویه قابل بحث است یکی سینمایی که صنعت است و یک سالن است و مخاطبانی دارد و دیگری سینما به عنوان یک هنر که تولیداتی دارد، به طور خلاصه تأسیس سینمای شهر ایلام به سال‌های ابتدای دهه 50 بر می‌گردد. اگر سال‌های رونق نمایش فیلم در سینمای ایلام را از سال‌های جنگ و دهه 60 بدانیم، تا حدی با تحولات سینمای کشور همگام بوده که پس از توقف ساخت و پخش فیلمفارسی‌های دهه 50 در ابتدای دهه 60 و شروع موج جدیدی از فیلم‌های دفاع مقدس و انقلابی و تأثیراتی که در زندگی روزمره و وضعیت جنگ داشت، سینمای ایلام شلوغ‌ترین و پرشور‌ترین روزهای خود را از نظر مخاطب داشت. رونق فیلمسازی در ایران و قهرمان بازی ستاره‌های جدید با موضوعات اکثراً اکشن، جنگی و حماسی که به فضای ذهنی و پیرامونی آن زمان – شرایط جنگ – نزدیک‌تر بود و طبعاً مورد استقبال مخاطبان که عمدتاً از نسل جوان و نوجوان بودند قرار می‌گرفت که شاهد صف‌های طولانی در جلوی سینمای قدیمی شهر بودیم و هیجانات و سوت و کف جوانان پرشور آن زمان برای ستاره‌ها و اتفاقات فیلم در سینما، هیاهوی خاصی در بین جوانان آن دیار ایجاد کرده بود. این روال تا سال‌های میانی دهه 70 ادامه یافت و پس از آن همزمان با تغییرفضای فیلم‌های تولیدی، مخاطبان هم به سمت تماشای فیلم‌های اکشن رفتند، فیلم‌هایی با موضوعاتی که عمدتاً تقابل خوب و بد، خیر و شر و قهرمان و ضدقهرمان بود. ضمن اینکه حضور ستاره‌هایی چون «جمشید هاشم پور» و «فرامرز قریبیان» و... که از ابعادی مانند تیپ و مرام از سوی جوانان ایلامی مورد حس قرابت و همسانی قرار می‌گرفتند، موجب جذب بیشتر تماشاگران می‌شد و همین امر موجب محبوبیت این تیپ هنرپیشه‌ها و واکنش هیجان انگیز و تحسین زای تماشاگران به بازی آنها در سالن سینما بود (تشویق با سوت و کف و... )ë با این اصاف، چطور شد که تنها سینمای ایلام از رونق افتاد؟   با ورود ویدئوهای خانگی در اواخر این دهه، پس از آن ظهور سی‌دی و ردوبدل شدن فیلم‌ها بین مردم و تأسیس ویدئوکلوپ‌ها، به تدریج رغبت مردم به سینما کم شد و این پدیده به موازات پایین رفتن کیفیت سینمای شهر با شتاب بیشتری صورت گرفت. ورود دیرهنگام فیلم‌های روز و فاصله زیاد بین تبلیغ و پخش آنها در سینماهای تهران تا پخش در ایلام، نبود تنوع مکانی و فضایی این سینمای کهنه و... موجب دوری هرچه بیشتر مردم از سینما قدس ایلام شد. این روال تا امروز که تماشای فیلم از طریق تبلت و لپ‌تاپ آسان‌تر از قبل شده و به لحاظ به روز بودن جدیدترین فیلم‌های روز جهان براحتی قابل دسترس هستند، دیگر سینما رفتن از سوی مردم ضرورتی ندارد، حتی اگر علاقه‌مندانی هم باشند که عاشق سینما رفتن باشند، ولی رفتن به سینما در ایلامی که حال سینمایش به خرابه‌ای تبدیل شده، صفایی ندارد.  در زمینه سینمای تولیدی، شاید بتوان  استان ایلام را فقیرترین استان کشور نامید. استانی که با وجود داشتن هنرمندان و فیلمسازان برجسته که - در کشور و جهان شناخته شده هستند - و با وجود برخورداری از پیشینه تاریخی و فرهنگی غنی، طبیعت بکر و خصوصاً حماسه‌های ماندگاری که در عرصه دفاع مقدس داشت، تاکنون در زمینه تولید آثار بزرگ سینمایی مورد توجه قرار نگرفته است.ë منظورتان از سینمای تولیدی دقیقاً چیست؟جنگ هشت ساله از ایلام آغاز و در ایلام پایان یافت، با وجود درگیری مستقیم در جنگ و انجام عملیات‌های بزرگ مانند «فتح میمک» و «مهران» و... دارا بودن مناطق جنگی مهم مانند «قلاویزان» و «شرحانی» و «فکه» و... تاکنون سوژه و لوکیشن هیچ فیلم سینمایی خاصی نشده است. با وجود داشتن هنرمندان برجسته در عرصه فیلمسازی، کارگردانی، فیلمبرداری، تدوین و... تاکنون هیچ پروژه بزرگ سینمایی به آنها واگذار نشده. تاکنون فقط تعداد انگشت‌شماری از فیلمسازان در این استان حضور یافته که در عرصه ملی هم آثارشان مورد استقبال قرار نگرفته‌اند. (به عنوان نمونه تولید فیلم «بمانی» توسط «داریوش مهرجویی»، با موضوع خودکشی در ایلام که دلیل عدم شناخت کافی از فضای فرهنگی و اجتماعی استان، اثری غیرواقعی و جنجالی شد و اخیراً فیلم دفاع مقدسی «رنج و سرمستی» «جهانگیر الماسی» که نمایش آن در جشنواره فیلم فجر مورد انتقاد برخی اهالی هنر و ترک سالن نمایش شد.اما در زمینه تولیدات سینمای مستند، ایلام در جایگاه بسیار خوبی قرار دارد و مستندسازان برجسته ایلامی، با وجود تمام کاستی‌ها و کمبودها، توانسته‌اند آثار ماندگاری با موضوعات فرهنگی – اجتماعی، محیط زیست و... خلق نموده و جوایز و افتخارات ارزشمندی در جشنواره‌های مختلف ملی و بین‌المللی کسب کنند.ë وضعیت کنونی سینما در استان ایلام را با توجه به اینکه بی‌رونقی و در آستانه تعطیلی و تغییر کاربری روبه‌رو است چگونه می‌بینید و دلایل وضعیت موجود را در چه عواملی می دانید؟در مرکز  استان تا به حال فقط یک سینما وجود داشته است، که کیفیت و تنوع فضایی و محیطی‌اش هم نیازی به گفتن ندارد و حالا هم که به خرابه‌ای تبدیل شده است، این موضوع ناشی از عوامل مختلفی است که مهمترین دلایل آن ناشی از مشکلات اقتصادی و فرهنگی است.  شهری که در همه ابعاد فرهنگی و اقتصادی رنگ و بوی محرومیت دارد، طبعاً سینمایش هم جزئی از آن محرومیت است. مگر در این شهر چند پارک بزرگ، شهربازی مدرن، سالن تئاتر، فرهنگسرا، هتل مجلل، رستوران متفاوت، مراکز تفریحی و... وجود داشته که سینمایش مدرن باشد؟اما نکته‌ای وجود دارد، اینکه سرمایه‌ای در شهر گردش ندارد درست نیست. اتفاقاً در سال‌های اخیر در استان، شاهد رشد زیاد سرمایه‌های مالی – خصوصاً در سطح فردی بوده‌ایم - و به لحاظ فضایی هم رشد داشته‌ایم اما رشد در چه زمینه هایی؟ ساخت بانک، پاساژ و مراکز خرید و تجاری، آپارتمان‌های شیک، خرید ماشین‌های مدل بالا و چند رستوران جدید و... اما در زمینه ساخت مراکز فرهنگی اقدامی صورت نگرفته که بخشی ناشی از کم کاری مسئولان در این حوزه بوده و قسمتی هم ترس سرمایه‌داران از ورود به این بخش است. اینکه سرمایه‌گذار حاضر نیست به جای یک پاساژ، یک سینما یا سالن تئاتر بسازد، طبیعی است، چون صرفه اقتصادی ندارد. پس اینجا باید مسئولان فرهنگی هنر خود را به نمایش بگذارند و با توجیه و جذب سرمایه‌گذاران، زمینه ورود آنها را فراهم کنند که اتفاقاً می‌تواند به لحاظ اقتصادی هم برایشان در آینده به صرفه باشد. البته با شناختی که از مسئولان و متولیان فرهنگی استان دارم، اراده و تلاش لازم را در این خصوص داشته و دارند، اما مشکلات اصلی برمی‌گردد به کمبود بودجه و عدم تخصیص اعتبارات کافی در سطح کلان.اساساً ضرورتی دارد در استان ایلام سالن سینما ساخته شود؟وجود سینما در ایلام از بعد ساختاری و مکانی که جایی برای تفریح و تنوع و سرگرمی باشد و به عنوان یک تنوع و تفریح باید در سبد خانواده‌ها قرار گیرد، ضرورت دارد. از طرف دیگر کارکرد درونی‌سازی و فرهنگ سازی‌اش هم می‌تواند مهم باشد که بسیاری از آموزه‌های اجتماعی و فرهنگی و پیام‌های ارزشی از طریق نمایش فیلم‌های مفید و ارزشمند می‌تواند در زمینه فرهنگ‌سازی و پرورش یک سری آداب و تعلیماتی که در جامعه کنونی ایلام ضرورت اساسی دارد منتقل شود.ë چشم‌انداز آینده سینما در استان ایلام را چگونه می‌بینید؟فعلاً که سینمایی وجود ندارد که کسی به آن مراجعه کند اما ظاهراً مسئولان قول داده‌اند اجازه تغییر کاربری ندهند و سینمای جدیدی در شهر تأسیس می‌شود اما موضوع این است که صرفاً ساخت یک فضا کافی نیست و باید کارهای تبلیغی و فرهنگی مناسبی انجام داد تا مردم جذب سینما شوند. به نظرم ایلام به دلیل مشکلات فضایی و محیطی و کمبود مراکز برای تفریح و فراغت خانواده‌ها و جوانان، این قابلیت را داراست که با ایجاد فضاهای جدید فرهنگی، با تبلیغ و اطلاع‌رسانی بخوبی آنان را جذب کرد به طوری که سینما و مراکز فرهنگی علاوه بر کارکرد فرهنگ سازی، محیطی برای سرگرمی، تفریح و تنوع زندگی هم بشود که در این صورت می‌توان امیدوار بود رونق به این فضا برگردد. در غیر این صورت با تعطیلی کامل و ساخته نشدن سینمای جدید فاجعه‌ای در این زمینه شکل می‌گیرد و کلاً سینما در ایلام می‌میرد.منبع روزنامه ایران

لالایی بارون

با سلام خدمت دوستان

بهانه ای برای بروز شدن نیافتم مگر ساخت جدیدترین موسیقی از ترانه هایم به نام «لالایی بارون»، با آهنگسازی و تنظیم دوست عزیزم «احسان غلامی بیرق دار» و اجرای دوست خوبم «مانی رهنما» که در مرکز موسیقی و سرود صداوسیما تولید و جهت پخش به شبکه های سراسری ارسال شده است.

می توانید از لینک زیر دانلود و گوش کنید، امیدوارم از شنیدن آن لذت ببرید

«لالایی بارون»

آهنگساز: احسان غلامی بیرق دار

خواننده: مانی رهنما

ترانه: حمید حیدرپناه


دانلود

روزگار خوش دانشجویی...

به لطف خدا و دعاهای شما دوستان خوب در مرحله مصاحبه دکترا هم قبول شدم و از مهرماه بازهم بر می گردم به حال هوای درس و کلاس و حس و حال قشنگ دانشجویی...

دانشجوی دکترای جامعه شناسی فرهنگی...

احتمالاً حس جالبی باشد که همزمان خودت سرکلاس بروی و گوش کنی و بیاموزی و روز بعدش کلاسی در اختیارت باشد و دیگران به حرفهایت گوش دهند...

خودم آرزو دارم تا آخر عمرم «دانشجو» بمانم، این واژه را دوست دارم، حس خوبی دارد.

از طرفی حالا دیگه بار سنگین تری روی دوشم احساس می کنم

به جامعه و به فرهنگم و ...  خیلی بدهکارم

امیدوارم بتوانم گامهای ارزنده ای در این راه بردارم...

الهی به امید تو...

*****

روزای با تو بودن...

سلام به همه ی دوستان و پوزش از اینکه به موقع پیام های پرمهرتون رو نتونستم جواب بدم

امتحان دکترا تموم شد با تمام کاستی ها و اتفاقات عجیب و غریبش (از انتخاب مکان های دور و نامناسب برای حوزه ها تا وقت های بی حساب و کتاب تا سوالای عجیب و غریب و چیدمان شگفت انگیز آزمون ها و ...)

این روزها حال و هوای دیگه ای دارم و احساس میکنم سرشار شده ام از حسای خوب

حس نزدیکی بیشتر به خدا و داشتن یه عشق واقعی ...

حسی سرشار از خوبی ها و لبریز آرامش و پر از قشنگی ها و ...

دلبستگی هایی برای تمام فصول...

آرزو دارم همه ی انسانها سرشار از حسای قشنگ باشن...

 

 

***

ترجیح میدم روزنامه نگار و جامعه شناس باشم تا شاعر...

جامعه شناسی که خیلی وقته ازش دور شدم و میخوام بیشتر و جدی تر بهش نزدیک بشم و عمیق تر از قبل بهش فکر کنم

از کتابهای جامعه شناسیم عذرخواهی میکنم که خیلی وقته بهشون سر نزدم و زیر دست و پای کتابای شعر و ترانه گم شدن، قول میدم دیگه بیشتر بهشون سر بزنم...

این روزها جامعه ی ما در شرایط بسیار خاصی قرار گرفته: کل کل های سیاسی تا مسائل اقتصادی و شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی جامعه ما و افزایش معضلات اجتماعی مث فساد و اعتیاد و اختلاس و ...

که همه و همه جای زیادی برای کار کردن و پرداختن دارند.

در سطح جهانی هم موفقیت های کشورمان در عرصه ی فناوری ها و موفقیت های علمی تا مذاکرات هسته ای و ...

جنبش های مردمی در کشورهای منطقه تا انتخابات ریاست جمهوری روسیه و فرانسه و مشکلات اقتصاد جهانی در اروپا و آمریکا

ترجیح می دهم بیشتر در حوزه ی خودم بحث کنم و به مسائل اجتماعی بپردازم. آسیب های اجتماعی، مشکلات فرهنگی، مسائل روز سینما  و فوتبال و ...

در حوزه ی فوتبال که کماکان شاهد بازیکن سالاری هستیم و بازیکنان یک به یک مربیا و مدیراشونو کله پا می کنن و نتیجه های عجیب و غریب میگیرن، تصمیم های عجیب و غریب و غیرکارشناسانه مدیران غیرفوتبالی، معضلات داوری و پرخاشگری تماشاگران و تداوم دلالی ها و ...

از فوتبال همین بس که خلاصه بگویم: «همه چیزشان به همه چیزشان می آید»

از«ایلام» عزیزم هم بی خبر نیستم گرچه چند ماهه دورم ازش اما هرروز از طریق سایتهای خبری اتفاقات و اخبارش رو پیگیری میکنم و تلفنی هم جویای دوستان و تحولات استانم هستم. این روزها هم اتفاقات جورواجور در اون میفته از زلزله های متوالی در جنوب استان گرفته تا هجوم هرباره گرد و غبار تمام نشدنی که زندگی کردن رو سخت کرده شرایط فرهنگی و اجتماعی و اشتغال هم که کماکان...

در پست های بعدی تلاش می کنم هرکدام از این موارد را به صورت مفصل تر بررسی و با شما دوستان به بحث بگذاریم.

در حوزه مطبوعاتی هم کماکان مشغول بحث در حوزه ی شعر و موسیقی، گفتگو با آهنگسازان و ترانه سرایان برای روزنامه جام جم هستم که لینک چند نمونه از اونا رو میذارم براتون:

گفتگوهایی  با:  مجید اخشابی  حمید سبزواری احمدعلی راغب - حمیدرضا صدری و ... 

و در پایان گزارشی از رونمایی کتاب ترانه ی دوست خوبم" عزیز عباسی" که در فرهنگسرای سرو حضور به هم رساندیم:

گزارش رونمایی کتاب "اتفاقی که اتفاقی نیست"

غزل

آواره ام آواره ی شبگرد صحرا

 

بی خانمان بی همسفر تنهای تنها

تنهاتر از هر آنچه در ذهن کویر است

ای همنشین چشمه ها و رود و دریا!

دریاب من را این من دل کنده از شهر

دل کنده از هر آشنا و خویش حتا

با این همه اما تو را چشم انتظارم

ای گم شده در لحظه های خوب فردا

کی می رسی با دفتری شعر و ترانه

کی می رسی با قصه هایی نغز و زیبا

تا پر شود تقویمم از  هر چه درخت است

ای ابتدای رویش ای باغ شکوفا

کی می شود باز از کبوترها بگویی

از لحظه ی پرواز آنها دور دنیا؟

کی می شکوفد آن نسیم ناگهانی

کی می رسد آن عاشقانه صبح زیبا

هر چند می دانم به این زودی... ولی آه!

در انتظارت می نشینم پشت در تا...

***********

این روزها خیلی سرم شلوغ تر از قبل شده، شعر و ترانه در کنار فعالیت های جانبی، کارهای رسانه ای، روزنامه نگاری و اندکی هم تلاش برای کنکور دکترا...

************

پس از تجربه موفق چاپ ویژه نامه "مهران شهر خدا" در حال تدوین و گردآوری مطالب ویژه نامه ای برای "حادثه بمباران زمین فوتبال چوار در سال ۶۵" هستیم که بصورت مجله تمام رنگی چاپ و در سطح ملی توزیع می گردد که در آن مطالب جذاب در کنار  گفتگوهای مفصلی با مسئولان - ورزشکارانُُ و هنرمندان و ... انجام داده ایم. از دوستان شاعر و اهل قلمم درخواست دارم در صورتی که در این خصوص مطلب - دلنوشته یا شعری می سرایند را برای چاپ در ویژه نامه به صورت کامنت خصوصی یا ایمیل برایم ارسال نمایند. در لینک زیر شرح مفصل این واقعه ی بی نظیر تاریخی آمده است و در صورت مطالعه نظرات خود را برایم ارسال نمایید. هرچند کوتاه هم باشد قصد دارم به اسم خودتان در بخشی بنام دلنوشته ها در ویژه نامه به چاپ برسانم.

منتظر نظرات و نوشته هایتان هستم:

 مسابقه فوتبالی با دروازه های بهشتی

 

دوست خوب و هنرمندم "حمدا... نوروزی" به دنیای مجازی قدم گذاشته است، شاعری که به نظرم جور دیگری فکر می اندیشد، پیشنهاد می کنم حتماً نوشته هایش را بخوانید:

...نقطه سر خط...

 

عطر محرم ...

ابوالفضل و حسین (ع)

چه شگفتی ها

                        محرم داشت

ماه و آفتاب

                       با هم داشت...

***

 

گفتگوهایی با اساتیدم: «محمدعلی بهمنی» و «اسماعیل امینی»  در خصوص ترانه و ترانه سرایی (روزنامه جام جم آبان ماه 90) (کلیک کنید...)

محمدعلی بهمنی: دست شاعر در تیتراژ بازتر است

اسماعیل امینی: کارکرد اجتماعی ترانه مهمتر از ماندگاری آن است

 

راس ساعت دلتنگی ...

قرارمان ...

دو قدم آن سو تر از کوچه ی باران

راس دلتنگی!

تو دل باش

من جان ...

مثنوی مهران...

هلا اي رفيقان بالاپرست

كدامين پرنده، پرنده‌تر است؟

حمید حیدرپناه میهمان این هفته صفحه شعر جوان روزنامه جام جم با مثنوی مهران

آیینه های روبرو – روزنامه جام جم – پنج شنبه 16 تیر 1390 (لینک جام جم آنلاین)

از سینا علیمحمدی عزیز به خاطر لطف و تمام مهربانی هایش و نقد عالمانه اش سپاسگزارم، در هر حال همواره از نقدهای راهگشا و نظرات دوستان اهل اندیشه ام استقبال نموده و خواهم نمود، و معتقدم راه پیشرفت و ترقی در نقدپذیری است.

***

تلاش شاعران نام آشنای ایلامی در اعتلای ادبیات اصیل و بومی مان ستودنی است. اخیراً ...

ادامه نوشته

کابوس ...

وسوسه های نورت

بر خیال شبم نشست...

چه زیبا

تعبیر شده ای

کابوس رویائی!!!

***

وب سایت رسمی استاد عزیزم بهروز سپیدنامه افتتاح گردید.  منتظر دریافت نظرات و پیشنهادات شما هستیم. 

http://sepidnameh.ir/

مجموعه شعر «وعشق این ماه سرگردان» و مجموعه پژوهشی «ویرگول»  که دربردارنده مجموعه‌ای از مقالات سپیدنامه در موضوعات گوناگونی چون دفاع‌ مقدس و نقد اجتماعی است، منتشر شد...

سرازیر شده اند

                 ستاره های دنباله دار

کویر

         اما

             چشم براه توست...

***

سلسله گفتگوهایی در روزنامه جام جم با آهنگسازان فیلم و سریال پیرامون ترانه، موسیقی متن، تیتراژ و ...

(کلیک کنید....)

بابک زرین (تبریز در مه) محسن یگانه (آسمان همیشه ابری نیست) پیروز ارجمند (قفسی برای پرواز) فرید سعادتمند (ارمغان تاریکی)