رسانه ای به نام حیدر پناه!!!!
به نقل از خبرگزاری ایرنا - روزنامه مهران در تازه ترین شماره خود در یادداشتی به قلم خداداد ابراهیمی مدیر مسئول با عنوان رسانه ای به نام حیدرپناه به فعالیت های رسانه ای و کاری حمید حیدرپناه از فعالان رسانه ای و چهره های دانشگاهی استان ایلام پرداخته است.
این را همه اندیشمندان و نخبگان معترفند که آدم ها با موانست با فرهنگ وهنر رشد می کنند وبه اوج می رسند ودرجامعه همواره بر صدر می نشینند و عزت و شوکت کسب می کنند .نگارنده همواره به مفاخرممنم فرهنگی و علمی ایلام افتخار کرده و در هر فرصتی عرق ریزی ها و مداومت های آنان را بدون مداهنه و مبالغه ارج نهاده و تولید محتواها و آثارشان را در روزنامه مهران و خبرگزاری های کشوری انعکاس داده است.
خوب به یاد دارم طی دو دهه پیشین یادکردی از متقدمینی همچون ایرج خالصی، حسن افشار، هوشنگ عبدالهی، عبد الرحیم گمنام و متاخرین را با یادداشت های کارنامه ی سپید نامه ها و چه کسی به این نویسنده ایلامی دست مریزاد می گوید و تیترهایی از این دست را دستمایه انعکاس تلاش های فرهنگی فرهیختگانی چون ظاهر سارایی، بهروز سپید نامه ،حبیب الله بخشوده، محمد علی قاسمی، جلیل صفربیگی، مصطفی بیگی، مهدی فتاحی و سایرین که شایسته بودند قرار داده و در کتاب تاریخ مطبوعات ایلام نیز در باب شایستگی های اصحاب قلم و سرآمدان مطبوعات سرزمین زاگرس پیش درآمدهایی نگاشته ام.
این بار نیز پس از مدت ها به جستجوی ستاره ای دیگر در آسمان دانش و فرهنگ در گستره رسانه و مطبوعه و صدا و سیما می پردازم تا 25 مرداد بهترین روزی باشد که باید این یادنوشته را با تقدیم به وی منتشر کنم چرا که تقویم این روز را آغاز زندگی دکتر جوان ما نشان می دهد.
اصحاب فرهنگ و هنر همگان اذعان دارند که امروزه نام دکتر حمید حیدرپناه همه جا برافواه جاریست، حیدرپناه یک جامعه شناس نام آشناست که نامش در کنار دفاع مقدس و پژوهش در فرهنگ ادبیات پایداری، کند و کاو در شعر و ادبیات معاصر، سختکوشی وی که تحیرآور است و از همه مهمتر عمیق شدن در سپهر رسانه ای و مطبوعاتی پیوست شاخص فرهنگی دارد.
تقریبا اکثر آثار قلمی اش در عموم روزنامه های معتبر و طراز اول کشور و نیز فضای کانال های بنام رسانه ای و شبکه های اجتماعی انعکاسی پویا واثر گذار دارد.
از طرفی دیگر پایش که به هر جشنواره ای هم خورده با دست پر از آنجا خارج شده است و شاید کلکسیونی از تندیس ها و تقدیرنامه ها، جای جای اتاق شخصی اش را فرا گرافته باشد و تقریبا می توان گفت که امروزه دیگر در عصر تنوع و تجدد رسانه ها حمید حیدرپناه به تنهایی خود یک رسانه است.
در مدت مسئولیت نگارنده براتحادیه مطبوعات استان های کشور در تهران، حیدرپناه یاور و مشوقم بود و در تمام جشنواره ها و همایش ها با احساس مسئولیت دعوتم را می پذیرفت و در کنارم بود و همواره از ایده ها و خلاقیت هایش بهره می بردم.
حضور او در نمایشگاه مطبوعات محلی در مجلس شورای اسلامی و توضیحات مفیدش در راستای حماسه های مهران قهرمان در حضور هیات رئیسه و نمایندگان مجلس در من غروری وصف ناپذیر ایجاد کرد.
در اینترنت که جستجو می کنم از بسیار یافتن و یادداشت نمودن کارکردهای فرهنگی اش خسته می شوم خیلی باید عاشق فرهنگ باشی تا این همه ارمغان به همراه داشته باشید.
1
حیدرپناه از اینکه یادنوشته ای خاص وی بنویسم اکراه داردو پس از رنجش بنده از عدم همکاریش در تهیه این مقوله،بالاخره پس از مدت ها با گفتگوهای صمیمانه اش مرا دلداری می دهد و از لابلای سخنانش زوایای پیدا وپنهان سختکوش های فرهنگی و رسانه ایش رااز زبان خودش یادداشت می کنم:
«به تعبیر نیما :« ایلیاتی ام از تبار باران»، اهل همین سنگلاخ ساده وایل غریب افتاده ، شتاب زده بزرگ شده ام و...
متولد سال های آوارگی و جنگ در ایلام، از همان کودکی بود که حس می کردم جور دیگری فکر می کردم و همیشه در جستجوی گمشده ای بودم.
بچه های فقیر خیلی زود یزرگ می شوند. بچه ی درس خوان ولی حواس پرتی بودم، تا دبیرستان خوب و درس خوان پیش آمدم، آن موقع تصور می شد هرکس درسش خوب باشد باید رشته ی «ریاضی فیزیک» بخواند. سال آخر دبیرستان بودم که خسته از معادلات نابرابر چندمجهولی و کلافه از الگوریتم های لاینحل، خودم را در مسیری اشتباه دیدم و به جامعه و پیرامونم بیشتر از جدول تناوبی شیمی و فرمول های فیزیک فکر می کردم، پس مسیرم را عوض کردم و قدم در راه علوم انسانی و دنیای پیچیده ی علوم اجتماعی گذاشتم.
دانشجوی فعالی بودم، فعالیت های علمی و جانبی را در کنار اساتید و بچه های علوم اجتماعی ایلام مشق می کردیم، انجمن علمی تاسیس کردیم، همایش برگزار و در کنار این ها، نوشتن را تمرین و از بولتن های دانشگاه شروع کردم.»
یا در جایی دیگر از حرف های خودمانی اش اعتراف هایی شیرین هم داشت؛
«به فراست دریافتم که به روزنامه نگاری علاقمندم، در همان روزها بود که در کنار روزنامه خوانی روزمره، گاهی هم رخ به رخ مطبوعات محلی می شدم، کمی بیشتر که خواندمشان، تازه فهمیدم عاشق شده ام. اولین بار عاشق همین هفته نامه های سیاه و سفید باران خورده و آفتاب سوخته ی روی کیوسک های شهرمان شدم که بوی سادگی و صداقت می دادند. دوست داشتم من هم در دلشان جایی داشتم اما نه سوژه داشتم و نه راهی برای نوشتن....
یک روز که خسته از دوردورهای تکراری و ناشاعرانه ی میدان سعدی، مسیرم را عوض کردم و راه میدان 22 بهمن به میدان امام خمینی (ره) را در پیش گرفتم، در من هم انقلابی شکل گرفت. آنجا که ناگهان چشم در چشم تابلوی هفته نامه ای شدم و بی اختیار از پله های تند و باریکش بالا رفتم و در دفترش سردبیری مهربان دیدم که شاید انتظار امثال من را می کشید. از عشق و علاقه ام به مطبوعات گفتم و اینکه می خواهم بنویسم. برایم از هفته نامه گفت و دنیای پرشور روزنامه نگاری و بعد به من سوژه ای داد که مدت ها با وسواس خاصی درگیرش بودم و سرانجام آن را نگاشتم، وقتی خواند قول داد که چاپ کند. شبی که قرار شد هفته نامه چاپ و فردایش توزیع شود تا صبح نخوابیدم. صبح، زودتر از همه کیوسک دارها در انتظار هفته نامه ای بودم که سرانجام پس از یک روز تاخیر رسید.
با اشتیاق خریدم و به سرعت رفتم سراغ یادداشت خودم و همان جا طوری با اشتیاق خواندم که انگار نه انگار خودم نگاشته بودم و قبل از چاپ بارها خوانده بودمش!! به هرحال آن لذتی که در چاپ اولین یادداشتم تجربه کردم برایم تکرارنشدنی است، یادداشتی که هیچ وقت از دوباره خواندنش خسته نشدم...
و این چنین بود که پای در عرصه ای گذاشتم که نمی دانم پایانش به کجا خواهد رسید...؟؟؟
سال 86 بود که جهت ادامه ی تحصیل به تهران آمدم و با هزار رویا و آرزو از جنس جامعه شناسی و روزنامه نگاری، پای در وادی گذاشتم که سرشار از استعدادها و روزنامه نگاران حرفه ای بود و من هم دوست داشتم به عنوان یک ایلامی روزی به توانم در این اقیانوس وسیع، جزیره ای برای ایلام و ایلامی ها بیابم.»
حیدر پناه قدم نهادن در دنیای ژورنال را اینگونه بیان داشت:
«در ابتدا به سمت روزنامه ی پرتیراژ «همشهری» رفتم و همکاریم را به صورت غیررسمی آغاز کردم، تلاش می کردم بنویسم. اما فضای اینجا فرق می کرد و مسیر سختی پیش رو داشتم، هم با فضای اجتماعی و فرهنگی تهران ناآشنا بودم و هم روراست بگویم اعتماد به نفس لازم را نداشتم!!
تهیه گزارش از کودکان کار و بزهکاری در تهران و... پدیده هایی نبود که آن طور که باید در ایلام هم تجربه کرده باشم و با این فضا بسیار بیگانه بودم و از طرفی وقتی هم نوشتم، هیچ وقت نتوانستم با خودم کنار بیایم که این سطرهایی که می نویسم قرار است از دیده و نقد مخاطبان میلیونی بگذرد و اینجا دیگر مخاطب نه در یک استان که در جای جای کشور بود و واقعا نه دستانم و نه ذهنم مرا یاری نمی دادند و می شود گفت در «همشهری» توفیقی نیافتم و کمی هم ناامید شدم...
پس از حضورم در مرکز موسیقی و سرود صداوسیما که توام شد با بودن در کنار اساتید برجسته ی شعرو موسیقی کشور و همچنین هم کلامی با روزنامه نگاران حرفه ای، مطالعه و حضور در نشست های تخصصی و دوره های آموزشی و... باعث شد پخته تر از قبل بار دیگر خودم را در این عرصه بیازمایم.
این یار راه خیابان میرداماد را در پیش گرفته و در روزنامه ی پرمخاطب «جام جم» بختم را آزمودم و فعالیتم را در حوزه ی تخصصی موسیقی و ترانه آغاز کردم، از گفتگو با اهالی موسیقی و ترانه تا نقد و بررسی موسیقی های فیلم و...
البته در این مدت از رسانه های استان دور بودم و تنها پل ارتباطی من با همشهریانم وبلاگم بود: «دانشجوی جامعه شناسی ایلامی»
حیدر پناه احیاگر تئوری های ناگفته حماسه های مهران:
در سال های پایانی دهه ی هشتاد وقتی در روز دهم تیرماه همزمان با سالروز آزادسازی مهران، روزنامه ها را ورق می زدم هیچ نشانی از یادآوری و بزرگداشت این روز ندیدم، اتفاق تلخ و سنگینی بود. آنجا بود که حسرتی بزرگ همه ی وجودم را فرا گرفت و بیشتر به مظلومیت استان و مردمان دیارم در عرصه ی ملی پی بردم و تلاش کردم در حد توانم کاری انجام بدهم و از همان روز تصمیم گرفتم که با همکاری دوستانم در سالهای بعد این روز را گرامی بداریم.
سال بعدی که خیلی زود فرارسید و از چند هفته قبل یک صفحه را از روزنامه ی جام جم هماهنگ کردم و یک یادداشت در آن روز چاپ شد و همچنین ستون صفحه ی پایداری روزنامه ایران و... چند یادداشت دیگر توسط سایر دوستان در روزنامه های دیگر و بدین صورت بود در حد توان قدمی اندک برداشته شد.
به سرعت وارد دهه ی نود شدیم و خیلی زود تیرماه فرارسید، به یکباره ایده ای جدید و حرکتی بزرگ تر را در ذهنم پروراندم، انتشار یک ویژه نامه برای بزرگداشت آزادسازی مهران در دهم تیرماه...
با همفکری دوست خوبم «حجت الله هاشم بیگی»، طرح را با «حسن خسروآبادی» مدیرکل وقت روابط عمومی بنیاد شهید کشور در میان گذاشته و در خصوص چاپ آن قول مساعد دادند، همچنین بنیاد حفظ آثار ایلام و «ابراهیم صفرلکی» - که خود از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بود- هم قول مساعدت و همکاری دادند.
به هرحال شوق و انگیزه ی خاصی داشتم و به سرعت به جستجوی مطالب، مصاحبه، یافتن عکس، مستندات و ... پرداختم و در عرض پنج شبانه روز توانستم مطالب را گرداوری کنم و به همت دوست عزیزم «یعقوب حیدری» صفحه آرایی شد و در موعد مقرر فایل ویژه نامه را در اختیار بنیاد شهید گذاشتیم و زحمت چاپ آن را متقبل شدند و این چنین بود که در تیرماه سال 91 برای اولین بار ویژه نامه ای جامع و مستقل در خصوص آزادسازی مهران منتشر و در بین مسئولان عالی رتبه ی کشور و هم چنین در سطح استان ایلام توزیع شد و مورد استقبال قرار گرفت.
و بعد از آن بود که در این عرصه هر بار با تجربه ی بیشتری و همکاران بهتری ادامه دادم:
تیرماه 1393، ویژه نامه «مهران، اقتدار دیروز، افتخار امروز» به مناسبت سالروز آزادسازی مهران، با همکاری «حجت الله هاشم بیگی» و مساعدت و همیاری «ظاهر رستمی» دبیرکل سابق و معاون فرهنگی هلال احمر کشور منتشر شد.
مردادماه 1393، ویژه نامه «خطرنگاران» به مناسبت روز خبرنگار در ایلام و با همکاری و مساعدت «ابراهیم صفرلکی» مدیرکل روابط عمومی بانک دی کشور منتشر شد.
فروردین ماه 1394، ویژه نامه «پلاک هشت» که به نقش عشایر ایلام در دفاع مقدس می پرداخت و با همکاری و مساعدت «دوستعلی آزوغ» رییس سازمان بسیج عشایری کشور انتشار یافت.
تیرماه 1394، ویژه نامه «مهران، شهر خاطره ها» به مناسبت سالروز آزادسازی مهران و نقش مردم ایلام در دفاع مقدس که با همکاری «دوستعلی آزوغ»، «ابراهیم صفرلکی»، «شهرداری منطقه یک تهران»، «بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس» و «استانداری ایلام» و... منتشر شد.
مردادماه 1394، ویژه نامه ی «پلاک عاشقی» که به مناسبت سالگرد شهادت شهید «غلامرضا ملاحی» به همت «ابراهیم صفرلکی» انتشار یافت و...
انتشار هرکدام از این ویژ نامه ها بدون داشتن پشتوانه ی ثابت سازمانی و تشکیلاتی، سرشار از خاطرات تلخ و شیرین و سختی های بسیاری بود و ویژگی مشترک همه ی آنها محدودیت زمانی، کمبود امکانات و سختی هایی بود که در تامین محتوا و همزمان در جذب اعتبارات مالی تا توزیع آنها کشیدم.
به لطف خدا همواره در سخت ترین لحظات، نیرویی خارق العاده مرا یاری نموده که بتوانم در این عرصه، هرچند ناچیز به شهدا و ایثارگران دیارم ادای دینی کرده باشم و امیدوارم همچنان خداوند این توفیق را به من بدهد که بتوانم با همکاری علاقمندان و دلسوزان این عرصه، این راه را ادامه داده و در راستای شناساندن حماسه های مردم ایلام در سال های دفاع مقدس گام های ارزنده ای برداریم.»
منبع: روزنامه مهران
http://www3.irna.ir/fa/News/82188840/
حمید حیدرپناه